#لالایی_بیداری_پارت_287
آیدین: چه بارونی گرفته. اگه میدونستم پژمان قالم میزاره با موتوری ماشینی چیزی میومدم.
همین مونده بود تو بارون رو موتور بشینه. خوب خیس میشدی موهات خراب میشد بیچاره. پسره تخته اشم کمه ها.
آیدین: برسیم سر خیابون میتونیم ماشین بگیریم.
ماشین بخوره تو سرم بارون بیاد موهام خیس میشه فر میشن، آرایشمم خراب میشه خوب.
خودش دویید تو بارون اما من جلوی در تو سایه بون ایستادم و با غصه به بارون نگاه کردم.
چند قدم رفت و ایساد و برگشت نگام کرد.
آیدین: نمیای؟
یه نفس عمیق و ناراحت کشیدم. کیفم و از رو دوشم برداشتم و گرفتم روی موهای جلوم. پشتیها خیس بشن فر بشن دیده نمیشن. این جلو فر بشه بی حیثیت میشم.
یه بسم ال... گفتم و خودم و ریخت و قیافه ام و به خدا سپردم و زدم تو دل بارون.
romangram.com | @romangram_com