#لالایی_بیداری_پارت_283

اخم ریزی کرد و متمرکز گفت: چه جور دفاعی؟ در برابر چی؟
دقیق نگاش کردم. بعد کمیمکث گفتم: در برابر چی نه، در برابر کی.
مشتاق نگام کرد. بچه فضول.
من: در برابر همه. در برابر آدم ها و نگاه ها. در برابر فکرهای ناجور. تو این جامعه اگه خوش اخلاق باشی اکه بخندی اگه مهربون باشی میگن خُلی میگن ساده ای هر کی هر جوری که بخواد باهات رفتار میکنه و آخرشم بهت ضربه میزنن. یه پسر ببینه میخندی خودش و بهت نزدیک میکنه. یه دختر ببینه مهربونی خودش و میچسبونه بهت تا اگه شد ازت استفاده کنه. ولی وقتی اخم میکنی، وقتی جدی نگاهشون میکنی وقتی بهشون چشم غره میری حساب کار دستشون میاد. وقتی جلوی خودت دیوار بکشی و به هیج احدی اجازه ی عبور ازش و ندی بعد یکم خسته میشن و بی خیالت میشن تا جایی که دیگه نمیبیننت، براشون نامرعی میشی حالا هر چقدرم که بزرگ و غیر قابل ندیدن باشی، دیگه نمیبیننت، از اهمیت میافتی.
چونه اش و خاروند و گفت: این خوبه؟ ندیده شدن؟
یه پوزخند تلخ زدم و گفتم: گاهی بهتر از هر چیزی تو دنیاست ولی گاهی... گاهی پوچت میکنه. چون هر چی دفاعت بهتر باشه تنها تری.
آیدین: و چرا نمیخندی؟
بازم زهر خندی زدم و آروم و ملایم نگاش کردم و گفتم: به چی بخندم؟
آیدین: به همه چیز.. به دنیا... زندگی...
تک خنده ای کردم. چقدر سر خوش میزد و چقدر حرفهاش شعاری بود.

romangram.com | @romangram_com