#لالایی_بیداری_پارت_280
زوم کرد رو پیشونی من و با صدای جدی و سردی گفت: من حساب می کنم به شرطی که تا وقتی که قهوه و کیکت تموم بشه جواب سوالاتم و بدی.
مشکوک نگاش کردم. چی می خواست بپرسه. برگشتم و دوباره یه نگاهی به پیشخون انداختم.
ممکنه کارت خون داشته باشه ها. امروز چندم بود؟ 18 ام بود. تا آخر ماه کلی مونده ، باید پولهام و مدیریت می کردم.
یعنی دوتا اسپرسو و یه کیک تو این جای با کلاس چقدر میشد؟
با انگشت اشاره ام زیر چونه امو خاروندم.
آیدین همچنان خیره نگام می کرد و منتظر بود.
دو دلی منو که دید دست به سینه شد و پاش و انداخت رو پاش و بی تفاوت گفت: ظارهاً جواب سوالای من و دادن سخت تر از ظرف شستنه باشه... هر جور راحتی ولی بگم اینجاها دستکش ندارنا....
تا اینو گفت سریع نشستم. بی دستکش ظرفشویی کنسله.
romangram.com | @romangram_com