#لالایی_بیداری_پارت_274

یه نفسی کشیدم و نگاهم و از السا گرفتم و با سلام پژمان برگشتم سمت اون. به احترامش از جام بلند شدم و السا فقط به گفتن یه سلام خشک و سر چرخوندن به طرف دیگه اکتفا کرد.
دختره ی بی تربیت.
به جای السا سعی کردم مودب و خوش رو باشم. یه لبخند نصفه و نیمه زدم و جواب سلام پژمان و دادم.
پژمان هم مهربون لبخندی زد و احوال پرسی کرد.
پژمان: سلام آرام جان ببخشید تو رو هم تو زحمت انداختم. شرمنده دیر شد ترافیک بود و ...
سری تکون دادم که یعنی درک می کنم. پژمان با همون لبخندش یه نگاه سر تا پا بهم انداخت و لبخندش عمیق تر شد و چشم ازم گرفت و سریع نشست رو به روی السا و شروع کرد از همون سلام گفتن به التماس و ناز کشیدن.
خواستم بشینم که دیدم یه نفر دیگه هم سلام کرد.
نصفه نشسته و نصفه ایستاده تو هوا موندم. سر بلند کردم دیدم آیدین پشت سر پژمان ایستاده و به خاطر همین من ندیده بودمش. با یه لبخند کج هیکلی از بالا تا پایینم و برانداز کرد.
چرا امروز همه سرتا پایی نگام می کنن؟ یعنی چی؟ آدم معذب میشه خوب.
جواب سلام آیدین و دادم و السا هم برخلاف پژمان با لبخند به آیدین سلام کرد.

romangram.com | @romangram_com