#لالایی_بیداری_پارت_270

پسره فکر کرده من خودم چلاقم نمی تونم آژانس بگیرم.
نفس صدا داری کشیدم و به سمت سر کوچه راه افتادم. بعد مدتها دیدن دوستام خیلی خوب بود. معمولاً دوماه درمیون یه همچین بیرونایی میرفتیم و کلی هم خوش می گذشت اما این بار با وجود تلفن های مکرر السا که تقریباً نیم ساعت بعد از نشستنم تو رستوران شروع شد دور همیم با دوستام کوفتم شده بود.
من نمیفهمیدم یکی دیگه باعث میشه زنش باهاش قهر کنه یکی دیگه می خواد ناز بکنه من چرا باید این وسط زجرش و میکشیدم؟
انقدر السا زنگ زد و اصرار کرد که زودتر برگردم خونه تا اون بتونه با پژمان بره بیرون که اصلاً نفهمیدم چه جوری شام خوردم. قد گنجشک غذام و خوردم و خورده نخورده گفتم کاری برام پیش اومده و باید برم.
بماند که چقدر بچه ها بهم تیکه انداختن که با یکی دیگه قرار دارم و وقتی فهمیدن با السا قرار دارم کلی بهم توپیدن که شام و بهشون کوفت کردم و زود دارم میرم. اما چاره ای نبود اگه نمیرفتم السا زمانهای زنگ زدنش و از 5 دقیقه به یک دقیقه یه بار کاهش می داد.
وسایلم و جمع کردم و یه نگاهی تو کیفم انداختم و مطمئن شدم برای یه دربست گرفتن و خلاصی از دست السا به مقدار کافی پول همراهم هست. سر کوچه هم از عابر بانک پول بر می داشتم. همهی این شام بیرون رفتن خوب بود فقط این قسمتش که جیب آدم خالی میشد خیلی بد بود.
یه ماشین دربست گرفتم و سر کوچه وقتی داشتم پول کرایه رو به راننده می دادم به خاطر از دست دادن پولهای نازنینم کلی فحش به السا دادم، بلکم یکم دلم خنک بشه.
از ماشین پیاده شدم و رفتم رو به روی خیابون تا از بانک پول بکشم اما لعنتی عابرش کار نمی کرد و هی میگفت شبکه اتصال پیدا نمیکنه. با حرص کارتم و از تو دستگاه برداشتم و بی خیال پول کشیدن شدم و راهی خونه شدم.
تازه وارد کوچه شده بودم که السا زنگ زد. تماس و که وصل کردم آنچنان جیغی کشید که فکر کردم پرده ی گوشم فرو ریخت.
السا: آرام کجایی؟ هنوز نیومدی؟

romangram.com | @romangram_com