#لالایی_بیداری_پارت_266

برگشت و لباسها رو گرفت سمتم و گفت: اونا رو در بیار اینا رو بپوش.
لباسها رو از دستش گرفتم. مانتو و شال خودش بود. یه مانتوی کرم فیروزه ای که دور یقه ی بزرگ مثلثیش و کمر بندش طرح های کرم فیروزه ای ابرو بادی داشت و خود مانتو هم مدل گشاد بدون دکمه بود که با کمربند فیکس میشد.
روسریشم رنگهای مختلفی داشت و کرم و فیروزه ای هم توش بود بیشتر من و یاد بوته جغه مینداخت.
مشکوک رو به السا گفتم: ببینم این همون مانتویی نیست که پژمان پارسال برات خرید؟
سری تکون داد و گفت: آره.
رفت رو تخت نشست و گوشیش و دستش گرفت.
من: خوب من بپوشم ایراد نداره؟
نگاهی اجمالی بهم کرد و گفت: نه بابا بپوش. اینم مدلش گشاده اندازه ات میشه نگران گشاد شدنش نیستم.
چیشی تو دلی بهش گفتم و لباسهام و با مانتو و شال السا عوض کردم. واقعاً بهم میومد و خیلی خوش تیپم کرده بود.
منی که همیشه لباسهای تیره و ساده می پوشیدم این لباس طرح دار با نقش و نگارهای زیبای رنگی خیلی قیافه ام و عوض کرده بود.

romangram.com | @romangram_com