#لالایی_بیداری_پارت_262

در باز شد و السا موبایل به دست اومد تو اتاق.
السا: نخیرم بار اولت که نیست 10 بار بهت گفتم خوشم نمیاد سوار موتور بشی. تازه الان با اون وضعیت دستت تنهایی هم سوار شدی؟ می خوای منو بکشی از نگرانی؟ تازه از بیمارستان در اومدی. بزار یه ماه بشه بعد دوباره بی احتیاطی کن.
نمیشنیدم پژمان چی میگه ولی داشتم فکر می کردم وضعیت دستش همچینم بد نبود. بعد 20 روز تقریباً خوب شده بود.
السا منفجر شد.
السا: بله دیگه اصلاً برو هر کار دوست داری بکن به منم ربطی نداره دیگه هم به من نه زنگ بزن نه بیا دنبالم.
دهنم و جمع کردم. حالا وسط دعوا هر کار کرده و نکرده اشون و لو ندن خوبه.
السا یه داد دیگه سر پژمان بدبخت کشید و گوشی و قطع کرد و پرتش کرد رو تختش و پر حرص تو اتاق قدم رو رفت.
بدون اینکه ازش چیزی بپرسم گفت: پسره اصلاً نمیفهمه اگه خدایی نکرده از رو موتور بی افته زمین، رو همون دستش که بخیه داشت این بار دیگه دستش کلاً نابود میشه. اصلاً این موتور کوفتی چیه این سوارش میشه هیچ امنیتی نداره.
مانتوم و تنم کردم و اجازه دادم تا می تونه خودش و خالی کنه. البته بیشتر ترجیح می دادم موبایلش و جواب بده که پژمان بدبخت یه سره داشت می گرفتش و تا تموم شدن غرغرهای السا 10 باری زنگ زد.
السا ایستاد و یه چشم غره به گوشیش رفت و دست به سینه و پر حرص بدون اینکه حتی موبایلش و خفه کنه از اتاق زد بیرون.

romangram.com | @romangram_com