#لالایی_بیداری_پارت_260
من: منو یا رژو؟
سونیا: رژو می خوام ببینم.
بی معطلی گفتم: نه نمیشه.
اونقدر قاطع گفتم که بفهمه راه نداره که این رژ و بتونه بزنه نفله کنه برای همین از در مسالمت آمیز و خر کننده وارد شد.
سونیا: نه میگم خودت و با رژ ببینم. ببینم چه طور شدی.
برگشتم و خم شدم تا هم قدش بشم. صورتم و صاف جلوی صورتش گرفتم و خیره شدم بهش.
من: نگاه کن.
یه نگاه دقیق کرد. از چشمهاش پیدا بود که بد جوری از رژه خوشش اومده بود. یه نگاه به لبهام کرد و یه لبخند خر کننده زد و گفت: وای چقدر خوشگل شدی. چقدر بهت میاد.
چشمهام و براش ریز کردم. دقیقاً همین چند دقیقه ی قبل که رژه رو میزدم به وضوح گفته بود " خیلی زشته و اصلاً بهت نمیاد." منم بی تفاوت بهش گفته بودم " به تو ربطی نداره خودم خوشم میاد."
کمرم و صاف کردم و از بالا بهش نگاه کردم. تا نگاه من و دید لبخندش و گشادتر کرد و چاپلوسانه گفت: برای منم میزنی؟
romangram.com | @romangram_com