#لالایی_بیداری_پارت_259
مطمئنن مامان با این سایه ی کرم دودی ترکیبی که زده بودم و خط چشم دنباله دار و رژ پررنگ قرمز یه چیزی می گفت.
ولی خوب سالی یه بار من دستم به این جور آرایش کردن میرفت. از طرفی هم حوصله نداشتم که آرایشم و پاک کنم و دوباره بزنم.
با خودم درگیر بودم که سونیا دوباره پرید وسط تفکرم.
سونیا: رژ زدی؟
همچین مچ گیرانه میگفت رژ زدی که انگار دزدی کردم. هر آرایشی که می کردم با همین لحن یه جورایی دستگیرم می کرد.
" رژ زدی؟ سایه زدی؟ خط چشم کشیدی؟ ریمل زدی؟ "
ماشا... همه چیزا رو هم میشناخت از الان معلوم بود که حسابی دختره. عشوه که میومد، دنبال شوهر که می گشت، با انواع و اقسام لوازم آرایشی هم که آشنایی داشت.
مطمئنن 2 سال دیگه کیف لوازم آرایشش از مال من سنگین تره همین الان تعداد لاکها و رژهایی که از این و اون کش رفته و یا مامانش براش خریده از مال من بیشتر بوده چه برسه به اون موقع.
سونیا: رژ قرمز زدی؟ ببینمش.
از توی آینه نگاش کردم.
romangram.com | @romangram_com