#لالایی_بیداری_پارت_245

تک سرفه ای کردم و گفتم: شما؟
صدای نفس بلندش از اون سمت خط میومد.
یهو یه حس نگرانی شدید تو وجودم پر شد.
نگران و مضطرب گفتم: الو... الو چرا حرف نمیزنی؟ شما کی هستید؟
نمیدونم چرا حس می کردم اون ور خط هر کی که هست اونم نگرانه، دودله برای حرف زدن.
گوشهام و تیز کرده بودم تا هر صدایی که از اون سمت خط بلند میشه رو بشنوم. صدای یه زن که ظاهراً از بلندگو کسی و صدا میزد به گوشم رسید. یه دکتر... داشت یه دکتر و پیج میکرد.
دهنم از ترس و وحشت باز شده بود. قبل از اینکه سکته کنم صدا گفت: آرام خانم من آیدینم.
اولین جمله ای که به ذهنم رسید و گفتم: پژمان خوبه؟
اونقدر کلافه و نگران بود که با وجود این همه مسافت از پشت گوشی هم از نفسهاش میشد فهمید و خود به خود این نگرانی و بهم منتقل کرده بود.
آیدین: نگران نباشید چیز جدی نیست.

romangram.com | @romangram_com