#لالایی_بیداری_پارت_240
السا: آرام تو از پژمان خبر داری؟
متعجب و متفکر صورتم و تو هم کشیدم که یادم بیاد آخرین باری که پژمان و دیدم کی بوده؟
من: نه من خبر ندارم. امروز صبح که داشتم از خونه بیرون میومدم ماشینش و دیدم که از سر کوچه پیچید و رفت تو خیابون. چه طور؟
السا نگران تر گفت: الان 2 ساعته دارم بهش زنگ می زنم اما خبری ازش نیست. نگران شدم.
بهت زده گوشیم و از گوشم فاصله دادم و نگاش کردم. این دختره دیگه داشت شورش و در میاورد.
دوباره موبایل و چسبوندم به گوشم و گفتم: فقط 2 ساعته که نیست. جای نگران شدن نداره. احتمالاً یه جائیه که نمیتونه جوابت و بده.
السا: هر جا باشه حداقل پیام میده میگه که کار داره.
من: آروم باش السا جان چیزی نیست شاید پیام داده و به تو نرسیده هنوز.
السا: نمیدونم نمیدونم دلم شور میزنه. نگرانشم.
من: نگران نباش گلم من دارم میام خونه میبینمت. فعلاً.
romangram.com | @romangram_com