#لالایی_بیداری_پارت_232
محمد: آرام خانم چیزی لازم دارین؟
بهش نگاه کردم. آبروم رفت. فهمید دارم به خودم می پیچم.
لبم و گاز گرفتم و نگران نگاش کردم. سعی کردم عادی باشم.
من: نه آقا محمد چیزی نمی خوام ممنون.
محمد: تعارف می کنید؟ چیزی می خواید بگیدا.
ای بابا چه پیله ایه. ببینم می تونی انقدر اصرار کنی که من اختیار از کف بدم همین جا بلند اعلام کنم که نیاز به دست به آب دارم؟
من: نه ممنون.
سری تکون داد و بالاخره بی خیال شد. نفسی به زور کشیدم و دوباره سعی کردم از بین دار و درخت یه جای آجری و سیمانی که شکل و نوید دستشویی بده رو پیدا کنم.
-: چیزی شده؟
به آیدینی که کنارم نشسته بود نگاه کردم.
romangram.com | @romangram_com