#لالایی_بیداری_پارت_230

آیدین: بهتر شدی؟
به خودم اومدم و با یه سرفه چشم ازش برداشتم. باید تشکر می کردم. دیگه اونقدر بی ادبم نبودم.
من: بله ممنونم. دستتون درد نکنه.
سری تکون داد و گفت: این بچه ها شعورشون نمیرسه به جای قلیون چاق کردن اول صبحونه بخورن.
از جاش بلند شد و رو به بچه ها گفت: ببینم امروز وعده های غذایی و کنسل می کنیم؟ بابا کسی نمی خواد به ما یه چایی، نون و پنیری چیزی بده؟
یکی از دخترا که نفهمیدم اسمش شیما بود یا شیوا گفت: آخی بچه امون گشنش شده شرمنده الان میز می چینیم براتون.
بقیه خندید و من فهمیدم که این جمع چقدر لوسن که به یه همچین چیز بی مزه ای این جوری می خندن.


بالاخره با تشر آیدین بساط صبحونه رو پهن کردن و من تونستم بعد چند روز درست و حسابی غذا بخورم. از ترس سرگیجه و افتادن فشار بی خیال رژیم و آب کردن گوشتام شده بودم.

romangram.com | @romangram_com