#لالایی_بیداری_پارت_226
پژمان: محمد، حسین، نوید، حسام،.....
با سر به تک تکشون سلام دوباره کردم.
بین 10-12 تا پسر 4-5 تا دختر بیشتر نبودن. اونا هم یا نامزد و یا دوست دختر دوستان بودن.
بعد معرفی همه پژمان گیج سرش و چرخوند به اطراف انگار دنبال کسی می گشت.
پژمان: بچه ها پس اصل کاری کجاست؟
اخم ریزی کردم. اصل کاری دیگه کیه؟ این همه آدم اصل و فرعم دارن؟
محمد: اوناهاش داره میاد.
برگشتم سمت مسیری که اشاره می کرد. یه پسری بود که یه زیر انداز بزرگ و یه سبد بزرگتر روی دستهاش بود جوری که به زور جلوشو می دید و تقریباً حفظی و حدسی قدم بر می داشت. اون طفلی از منم بدبخت تر بود، رسماً خر بارکش شده بود.
romangram.com | @romangram_com