#لالایی_بیداری_پارت_219
با اینکه یک جورایی خانواده تو کل دو تیم تقسیم شده بودن اما به خاطر آرمین و ناراحتی که ازش داشتم به شدت دلم میخواست تیم پژمان اینا برنده بشه.
چون از باخت آرمین بسیار بسیار دل خنکی پیدا میکردم.
تیم پژمان اینا دوتا امتیاز جلو بودن که پژمان گرفته بودش. با شوت آیدین که درست توپ رو تو تور پرت کرد تیمشون برنده شد. غیر بازیکنای تیم که همه اشون بالا میپریدن و خوشحالی میکردن ماها که از پنجره ها آویزون بودیم هم جیغ میزدیم و ابراز احساسات میکردیم.
یه لبخند خوشحال رو لبم بود و دونه دونه بچه ها رو نگاه میکردم که البته غیر پژمان که چشمش به پنجرهی اتاق ما و السا بود بقیه حتی سرشونم بالا نیاورده بودن.
تو یه لحظه که داشتم نگاه پژمان به السا رو شکار میکردم چشمم خورد به آیدینی که چند قدم عقب تر از پژمان ایستاده بود و یک جورایی بهت زده به خونهی ما نگاه میکرد.
به خاطر عرقی که کرده بود و موهایی که رو پیشونیش چسبیده بود چشمهاش پیدا بود. چشمهام رو ریز کردم تا ببینم کجا رو نگاه می کنه اما تو یه لحظه با حس اینکه داره به پنجره ی هال و دقیقا به من نگاه میکنه اخمهام رفت تو هم.
پسره ی هیز چه وقت نگاه کردنه. اه اه خوبه خواهر بزرگم کنارم و مامانم پشت اون یکی پنجره است. یکم حیا هم خوب چیزیه.
داشتم بهش چشم غره می رفتم که پوزخند رو لبش عجیب عصبیم کرد. چشم غره ام و آتیشی تر کردم و با افروز هر دو همزمان خودمون و کشیدیم عقب و چرخیدیم که برگردیم تو خونه که افروز با دیدن من یه جیغ بلندی کشید و یه قدم رفت عقب و دستش رو گذاشت رو قلبش و با داد گفت: مرده شورتو ببرن این چه ریختیه برای خودت درست کردی زهره ام آب شد.
و من مونده بودم که ریختم مگه چشه؟ و پی برده بودم که افروز به شدت بی تربیته.
اما با شنیدن جیغ السا که از تو اتاق بلند شده بود و جملهی: وای آبروم رفتش به خودم اومدم.
romangram.com | @romangram_com