#لالایی_بیداری_پارت_209
از جام بلند شدم و مانتو شالم رو تنم کردم و موبایلم رو برداشتم و از اتاق اومدم بیرون.
نمیدونم مامان کجا بود همون جور که به سمت در میرفتم داد زدم.
من: من میرم خونه مهرانه اینا.
نمیدونم مامان شنید یا نشنید البته یه صدای هومی به گوشم خورد احتمالاً معنیش همون " برو به سلامت بود" منتها با کلمات کمتر.
تو این خونه یاد میگرفتی از هوم و ام و آهان جمله ها تعبیر کنی.
تا زنگ خونه مهرانه اینا رو زدم در باز شد و یه دستی کشیدم تو خونه. مینا بود. کشون کشون من رو برد تو اتاق مهرانه حتی مهلت نداد با مامان مهرانه سلام علیک کنم.
من: چرا همچین می کنی؟
مینا: بدو جای حساس رو از دست میدی.
متعجب اما بی حرف دنبالش رفتم تو اتاق. مهرانه معرکه گرفته بود و همه دورش جمع بودن و با هیجان به دهنش خیره بودن و کلمات رو از تو حلقش میکشیدن بیرون.
romangram.com | @romangram_com