#لالایی_بیداری_پارت_210
کسی به سلام من جواب نداد. منم خودم رو سنگین گرفتم و آروم نشستم تو جام.
نمیدونم چرا حالا اخمای مهرانه آنقدر تو هم بود. پر حرص حرف میزد.
مهرانه: هیچی دیگه از من به شما نصیحت. شوهر کردین نکردین. هیچ چیزش اون جوری که میگن نیست. مامانا در باغ سبز نشونتون میدن برای جلب توریست تو دام این بازاریابا نیفتین شما.
شراره که دستش زیر چونه اش بود و قشنگ تو حرفهای مهرانه غرق بود با همون حالتش گفت: یعنی میگی بده؟ تو نفست از جای گرم در میاد. شوهر داری دیگه غمت نیست.
مهرانه: چی چیو غمم نیست. باورت میشه این چند وقت یه خواب راحت نداشتم؟
السا بهت زده گفت: وای چرا؟
مهرانه پر حرص گفت: از دست آقا.
لبم رو گاز گرفتم. دخترهی بی تربیت نمیگه دختر مجرد اینجا نشسته در مورد این چیزا حرف نزنه. شوهر کرده شعورش پریده.
در صدد بودم که یه چشم غره بهش برم که توضیح اضافه نده که زودتر دهن باز کرد و گفت: بابا بیچاره ام کرده. شب یه مدل می خوابه صبح یه مدل دیگه بیدار میشه.
قیافههای چپ و چولهی ماها رو که دید خودش توضیح داد.
romangram.com | @romangram_com