#لالایی_بیداری_پارت_207
"گدای عقده ای، زشت".
پوزخندی زدم. کی به کی میگه عقده ای. رو این بشر حرف خوش تاثیر نداشت. هنوز یادم نرفته که دو روز پیش آنچنان دعوایی با بابا کرد که این پدر بیچاره ی من وقتی این پسر ناخلفش عصبانی از خونه زد بیرون قلبش گرفت و نفسش بالا نمیومد و ماها همه در حالت سکته بودیم.
اونقدر آب یخ بهش دادیم و بادش زدیم تا یکم بهتر شد و رفت دکتر و 2 تا آمپول فشار زد تا تونست برگرده خونه.
این از اون رفتارش و اینم از چیز قرض کردنش. میاد و اول با چاپلوسی و نشد با قلدری و نشد با تهدید و در آخر با تخریب شخصیتی سعی میکنه وسایل شخصیت و از چنگت در بیاره.
درسته که از گوشی قدیمیم زیاد استفاده نمی کنم اما این دلیل نمیشه بدم بهش. از اونجایی که تا حالا 3 تا گوشی رو نابود کرده و 2 تا از گوشی قدیمیهای افروز و سعید و بعد از قرض گرفتن جنازه تحویلشون داده جوری که دل و روده اشون بیرون بوده کاملاً نشون میده که به این بشر اعتباری نیست.
بعد تازه میگه چرا خودت و لوس میکنی. کجای کارم لوس کردنه؟ یه ذره موقعیت و درک نمیکنه بفهمه الان بابا هم تو شرایطی نیست که بتونه براش گوشی نو بخره. همون بابایی که چند روزه باهاش حرف نمی زنه.
هر چند بابا سعی میکنه نادیده بگیرتش اما همه اش نگرانشه. هر چی باشه پدره.
وقتی برای شام و ناهار سر سفره نمیاد با اشاره و زبون بهمون میگه براش غذا ببریم. یا وقتی می خواد بره بیرون آروم از جیبش پول در میاره و میزاره رو میز.
این پسرِ هم اینا رو میبینه ولی اونقدر نمک نشناسه که همه رو پای وظیفه می نویسه و یه ذره قدردانی سرش نمیشه.
شایدم میدونه ولی راحت تره که به روی خودش نیاره.
romangram.com | @romangram_com