#لالایی_بیداری_پارت_206
-: نمی خوام.
آرمین: تروخدا. ببین لازم دارم.
من: نه.
آرمین: آخه از تو که چیزی کم نمیشه. اصلا از اون استفاده هم نمیکنی.
سرم و از رو لبتاپ بلند کردم و نگاه سرد و بی تفاوتی بهش انداختم و با همون جدیت و خونسردی قبل گفتم: دقیقاً چند بار دیگه باید کلمه ی نه رو تکرار کنم تا تو معنیش و درک کنی؟
چشمهاش ریز و پر نفرت شد و با بدترین لحنی که بلد بود گفت: برو به جهنم. نباشی که من بخوام ازت یه چیزی بگیرم. اونقدر شعورت نمیرسه که بهت میگم گوشی ندارم و این خرابه نمیفهمی.
خشک گفتم: گوشیت فقط برای ماها خرابه؟ شب تا صبح داری باهاش حرف میزنی سالم به نظر میرسه.
پر حرص گفت: به توی گدای عقده ای، زشت ربطی نداره.
پر حرص تر روشو برگردوند و از اتاق رفت بیرون و در و محکم کوبید به هم.
به در بسته خیره شدم.
romangram.com | @romangram_com