#لالایی_بیداری_پارت_204

به نظر نمیومد از ضربه ای که بهم زده چندان ناراحت باشه.
نگاهم رفت رو پوزخند مسخره اش. دوباره چرخید رو چشمهاش. از تو نگاهش شرارت می بارید.
پسره ی ... معلوم نیست چه پدر کشتگی با من داره که همچین توپی و حواله ی من کرده اونم از عمد.
خواستم برگردم برم بشینم پیش مامان اینا که صدای آرومش تو گوشم فرو رفت.
آیدین: منتظر بهانه بود.
چشمهام گرد شد. من مصدوم صورت صاف شده رو میگفت؟ من بیچاره که داشتم بازیم ومی کردم این کوبید بهم. کی من منتظر بودم؟
همچین بهم برخورده بود که برگشتم و چشم غره ای حواله اش کردم و با صلابت رفتم و صاف وایسادم جلوی تور و گفتم: من می خوام اینجا بازی کنم.
پژمان و السا اومدن که نزارن بازی کنم.
پژمان: آرام جان تو حالت خوب نیست بیا برو بشین.
همچین برگشتم و تیز نگاهش کردم که باقی حرفش و قورت داد و دیگه چیزی نگفت.

romangram.com | @romangram_com