#لالایی_بیداری_پارت_203
السا عصبانی گفت: انقدر توپ بهمون نمیدید که اصلاً انتظار نداریم که اشتباهی هم سمتمون بیاد. وقتی بدون آمادگی توپ می ندازید این جوری میشه.
آیدین: ببخشید من از قصد نزدمشون.
السا نشست کنارم و سرم و تو ب*غ*لش گرفت و نگران گفت: آرام جونم حالت خوبه خواهری؟
چند بار پلک زدم تا بتونم موقعیتم و درک کنم و از شوک بیام بیرون.
دستهام و به زمین فشار دادم تا از جام بلند شم. این جور که مثل شیر برنج رو زمین ولو شده بودم خجالت آور بود.
تو جام نشستم و آروم گفتم: من خوبم.
دستم و آروم گذاشتم رو صورت و بینی دردناکم و به خاطر درد، صورتم جمع شد.
آیدا: خیلی درد میکنه؟
دستم و پایین آوردم و به زور لبخندی زدم و گفتم: نه عزیزم چیزی نشده.
با کمک شراره و آیدا از جام بلند شدم و سرم و بالا گرفتم و چشم تو چشم آیدین شدم.
romangram.com | @romangram_com