#لالایی_بیداری_پارت_202

20 دقیقه از بازی گذشته بود و نسبت به 10دقیقه ی اول پیشرفت چشمگیری داشتم. تو این 10 دقیقه ی دوم بازی 3 تا توب با دستهام برخورد کرده بود.
بی حوصله خمیازه ی بلند بالایی کشیدم و گردن و سرم و خاروندمو دهنم در شرف بسته شدن بود که حس کردم صورتم مثل گوشت کوبیده شده.
چشمهام قیلی ویلی رفت و تعادلم و از دست دادم و پهن زمین شدم.
نمیدونم چی شد که یه توپی از ناکجا وسط خمیازه ی شیرین من اومد و کوبیده شد تو صورتم و از شدت ضربه نتونستم خودم و کنترل کنم.
السا جیغ کشون اومد سمتم و صدای هم همه ی دخترا رو بالا سرم می شنیدم.
چشمهام باز بود و کله های خم شده رومو میدیم اما اونقدر هنگ و شوکه بودم که نمی تونستم تشخیص بدم که باید پاشم بشینم.
پژمان داشت یکی و دعوا می کرد.
پژمان: 10 بار بهت گفتم ضربه هات سنگینه داریم با دختر بازی می کنیم مواظب باش.
شراره جیغ و کشید سمت پژمان: نه که ضربه های خودت خوبه؟ اصلا کدوم بازی ما رو آوردین اینجا که فقط بگین بازیکن دارین. وقتی تو کل بازی 2 تا توپم به ما نمیرسه دیگه چه بازئیه؟
آرمین: به آیدین چه؟ خودش حواسش نبود.

romangram.com | @romangram_com