#لالایی_بیداری_پارت_201

تقریباً همه ی جوونها از جامون پریدیم. پژمان و آیدین یارکشی کردن.
من و شهرام و السا و پژمان تو یه گروه بودیم و آیدین و آرمین و آیدا و شراره تو گروه دیگه.
زمین، زمین بازی فوتبال بود اما یه تور والیبالم گوشه ی زمین بود که باید وصلش می کردن به دوتا تیرکی که دو طرف زمین بود.
پسرا تورو نصب کردن و همه جا گیر واگیر شدیم و آماده ی بازی.
10 دقیقه از بازی که گذشت دوباره خمیازه ها اومد سراغم.
گوشه ی سمت راست زمین ایستاده بودم و تو این 10 دقیقه فقط یه توپ بهم رسیده بود.
السا هم بدتر از من داشت ناخن هاش و تمیز می کرد.
اون سمت زمین شراره و آیدا مشغول حرف زدن با هم بودن.
کلاً ماها در نقش مترسک بودیم.
تا توپ میومد این ور زمین همچین پژمان و شهرام هجوم می بردن سمتش که آدم می ترسید بهش نزدیک بشه. حتی وقتی توپ میومد سمت یکی از ما دخترا این پسرا آنچنان خیزی بر میداشتن سمت توپ که از ترس تصادف کردن خودمون جا خالی می دادیم و در میرفتیم.

romangram.com | @romangram_com