#لالایی_بیداری_پارت_189
السا که معلوم نبود حواسش کجاست با نیش باز خودش رو کشید سمتمون و گفت: کی رو می خواین بزنید؟
من و شراره برگشتیم و متعجب نگاش کردیم. شراره آماده بود که یک تیکه بارش کنه اما وقتی دیدیم نگاهش به جای اینکه سمت ما باشه سمت پسرا و پژمانه هر دو زیر زیرکی خندیدیم و چیزی نگفتیم.
شراره آروم گفت: بچه عاشقه دست خودش نیست از دست رفته است کلا.
مسافرت دسته جمعی لطف و صفای خودش و داره. همین که وقتی بیدرا میشی می دونی همهی خانواده کنارتن و می تونی کل روز کنار هم بمونید بدون اینکه بتونید بحث و مجادله بکنید خیلی خوبه.
بابا با دوستاش سرگرمه و مثل وقتهایی که تو خونه است از زور بیکاری و بی حوصلگی به کسی گیر نمیده.
مامانم فعلا بی خیال شوهر دادن من شده. السا راحت می تونه یه ساعت جیم بشه و با پژمان برن یه گوشه و حرف بزنن.
حتی آرمین هم به خاطر حضور همسایه ها و بودن دختر جوون تر از خودش تو جمع کمتر غد بازی در میاره و کمتر سر چیزی پیله می کنه و بحث راه می ندازه.
بیشتر وقتها با شهرام و آیدین و پژمان به گردش و بازی هستن. خوب با هم اُخت شدن.
دیده شده این پسره ی موقشنگ یُبسمونم با پسرا میگه و میخنده.
romangram.com | @romangram_com