#لالایی_بیداری_پارت_176

یعنی من رو دیده بود؟
نمیخواستم الان به دیده شدن فکر کنم. یک نگاهی به لباسم کردم. آهم در اومد. یقه ی رومی که یک شونه ام رو ل*خ*ت انداخته بود بیرون. اون ورشم که آستین نداشت.
با دست به پیشونیم فشار آوردم تا بی خیالش بشم و احمقانه فکر کنم من رو ندیده.
-: اوا آرام جان اینجا چرا نشستی؟
سرم رو بلند کردم. به زور لبخندی زدم و از جام بلند شدم.
من: منتظر آرمینم که دوربینم رو بیاره کیمیا خانم.
کیمیا خانم دستش رو جلو آورد و دوربین رو بهم نشون داد و گفت: بیا بگیر آیدین آورد برات.
به زور لبخندی زدم و تشکر کردم و دوربین رو ازش گرفتم. برگشتم تو سالن و دوربین رو کوبوندم کف دست شراره و حرصی رفتم و کنار مامان و افروز نشستم.
همه ی حرصم رو تو کلامم خالی کردم و گفتم: بچه ات رو نگه دار که مردای غریبه مجبور نشن سرپاش بگیرن. زشته دختر بچه است.
افروز گیج نگام کرد و گفت: چی میگی تو؟

romangram.com | @romangram_com