#کریشنا_پارت_342

کريشنا مهربانانه خنديد :

- کسي نمي خواد بهت صدمه بزنه ... تو هيچي نمي دوني نه ؟

آيدن ديوانه وار فرياد زد :

- من خون تکشاخ نمي خورم .. من انسانم ... من انسانم .

کريشنا شانه هاي آيدن را فشرد :

- يکي از بهترين انسانهايي که تا به حال ديدم .

آيدن آرام گرفت و به چشمان آبي درشت کريشنا خيره شد .

- شما کي هستين ؟

- اسم من کريشناست آيدن .

صداي ملايمي از پشت سر کريشنا کامل کرد :

- پادشاه کريشنا .

آيدن سر گرداند . بريان درحال نوازش يال اسب درشت اندامش بود . آيدن ابرويي تاب داد :

- شاه ؟ ! شوخيتون گرفته .

کريشنا پاسخ داد :

- به هيچ وجه آيدن . واي خداي من ... تو صورت يه پادشاه بي نظير رو داري ... بي دليل نيست که آدريان اينهمه بهت لطف داشته .

- شما آدريان رو ميشناسين ؟

- بيشتر از اون چيزي که فکر کني باهاش نسبت دارم .

آيدن مشکوکانه به کريشنا خيره شد . کريشنا لبخندش را گسترش داد و در ادامه حرفش گفت :

- اون پدرمه .

آيدن دقيق شد . چهره کريشنا بسيار بسيار به آدريان شباهت داشت . کريشنا به او نزديک و به چشمانش خيره شد . آيدن هيچ واکنشي

نشان نداد . کريشنا باز هم به او نزديک تر شد و بوسه اي به لبهايش نشاند . آيدن بلافاصله خودش را عقب کشيد . کريشنا سرش را

تکان داد و به زمين نگاه کرد :

- هميشه مي دونستم وقتي از اين فاصله باهات رو به رو بشم ... نمي تونم ... نمي تونم کاري که مي خوام بکنم .

آيدن با حيرت پرسيد :


romangram.com | @romangram_com