#کریشنا_پارت_338
جنگيدند . کريشنا چرخيد و دو شمشيرش را به سمت آدريان گرفت . آدريان با پاهايش به شکم کريشنا ضربه زد . کريشنا چند متر به
عقب پرت شد . از گوشه لبش خون جاري شد اما بي اهميت به آن دوباره حمله کرد . با شمشير الفسازش ضربه سهمناکي به پاي
آدريان وارد کرد . تعادل آدريان به هم خورد اما خودش را نگه داشت تا به زمين نيفتد . با بازويش به سينه کريشنا ضربه زد . کريشنا
دوباره روي زمين افتاد .
آيدن نگاهي به بريان انداخت که با چشماني اشکبار و نگاهي نگران به کريشنا زل زده بود .
آدريان به سمت کريشنا حمله برد اما کريشنا به سرعت از جا برخاست . حالا از بيني اش هم خون جاري شده بود . آدريان شمشيرش
را بالا برد اما کريشنا با حرکتي فرز جايش را خالي کرد اما ظاهرا سرش گيج رفت و به زمين افتاد . شمشير فولاد عاديش چند متر از
او دور افتاد . آدريان به سمت او يورش برد . کريشنا به کف دستش تکيه کرد و پاهايش را با تمام قدرت به زانوان آدريان کوبيد .
آدريان روي زمين افتاد . کريشنا بدون اينکه به او فرصت دهد از جا برخاست و روي سينه اش را لگد کرد و شمشيرش را زير گلوي او
گرفت . آدريان دست دراز کرد اما به شمشيرش نمي رسيد . کريشنا لبخندي فاتحانه زد و گفت :
- خداحافظ پدر
آيدن با درماندگي فرياد زد :
- نه
اما کريشنا شمشيرش را بالا برد . چشمانش را بست و دستش را رها کرد .
آدريان پيش از فرود آمدن تيغه سرش را دزديد و پاهايش را بين پاي کريشنا قلاب کرد و او را هم به زمين زد . حالا هر دو دور تر از
شمشير هاي الف سازشان افتاده بودند . در کسري از ثانيه از جا بلند شدند و به سمت شمشيرهايشان دويدند . تمامي حرکات گويي هم
زمان انجام مي شد . کريشنا و آدريان شمشير ها را برداشتند و روي گردن يک ديگر گذاشتند . آدريان شمشير را روي گردن کريشنا
فشرد . کريشنا هم همين فشار را با تيغه شمشيرش روي گردن آدريان انجام داد . از فاصله گردن تا استخوان ترقوه هر دو خون جاري
شده بود .
آيدن احساس مي کرد نمي تواند اين صحنه را ببيند . نمي توانست تصميم بگيرد که مي خواهد کدام يک را مرده ببيند . از اين شک و دو
دلي که هنوز هم رهايش نمي کرد منزجر شده بود .براي لحظه اي گويي هيچ چيز نمي فهميد . نگاهي به چشمان ملتهب و نگران بريان
romangram.com | @romangram_com