#کریشنا_پارت_336

و ژوليت با هم روي زمين افتادند . آيدن فرياد زد :

- نه ...

اما پيش از هر واکنشي هاران کمانش را کشيد و تيري را مستقيم و دقيق حواله قلب بريان کرد . کريشنا با وحشت فرياد زد :

- نه بريان ...

آدريان شمشيرش را فرود نياورد و با دلهره به بريان نگاه کرد که با تيري در قلبش روي زمين افتاده بود . آيدن سر هاران فرياد زد :

- اين چه کاري بود ؟

هاران کمانش را پايين گرفت و پاسخ داد :

- بدون هيچ ترحمي .

آيدن از اسب پايين پريد و به سمت بريان دويد . بريان که از شدت درد به خودش مي پيچيد گفت :

- آيدن ... نذار خودشو به کشتن بده ... آدريان اونو ميکشه آيدن .

آيدن تير را با تمام قدرت بيرون کشيد . بريان نفس زنان به تير نگاه کرد و ادامه داد :

- تيغه الف ساز ... هوشمندانه بود ... استورن ها هميشه باهوش بودن . اين من رو از پا در مياره .

آيدن مصرانه گفت :

- نه .. نه بريان ... الان وقت مردن تو نيست .

- مهم نيست .. آيدن .. فقط نذار اون بميره .. اون خودش رو به کشتن ميده .

آيدن فرياد زد :

- تو نمي ميري ... نمي ميري بريان .

سپس از جيب پوتينش شيشه کوچکي که حاوي مايعي بي رنگ بود بيرون کشيد و ادامه داد :

- نمي ذارم ... نمي ذارم بريان . اينو نگه داشته بودم براي نجات کسي که توي اين مبارزه شکست مي خوره اما ... نمي تونم تو رو از

دست بدم .

بريان که حالا به سختي حرف مي زد ، گفت :

- اشک ققنوس ؟ نه .. نه .. اونو براي کريشنا نگه دار ... من نه ... اون بهش نياز پيدا مي کنه .

- تو الان بهش نياز داري ...

سپس محتويات شيشه را روي زخم قلب بريان خالي کرد . زخم در چند ثانيه ترميم شد و به شکل اولش بازگشت . بريان با عصبانيت


romangram.com | @romangram_com