#کریشنا_پارت_335

کريشنا روي پله قصر ايستاد و گفت :

- وقتي مصرف خون تکشاخ در کمتر از ده سال از آيدن اون موجود عجيب رو ميسازه ... فکر مي کني نوشيدنش در طول چند قرن از

من چي بسازه ؟

آدريان با خشمي بي سابقه در حالي که دندان هايش را به هم مي ساييد فرياد زد :

- يه جونور خبيث ...

- مي خواستم هر چه بيشتر به پدرم شبيه بشم ... متاسفانه ظاهرا الگوي درستي نبود .. مي دوني اونم يه جونور خبيث بود .

آدريان به سمت کريشنا حمله کرد . کريشنا هم به ميان ميدان مبارزه شتافت . شمشير آدريان با تمام قدرت سپر کريشنا را از هم

شکافت . کريشنا سپر را به گوشه اي انداخت و خودش را روي زمين خيز داد . آدريان بي رحمانه شمشيرش را به سمت پايين رها کرد



. کريشنا اما غلت زد و خودش را از مرگ حتمي نجات داد .

نگاه آيدن روي بريان ثابت ماند که با اضطراب و ترس به مبارزه نگاه مي کرد . دستان بريان روي قبضه خنجرش مي لرزيد . آيدن

احساس کرد هر آن ممکن است به سمت ميدان بدود . آيدن مشکي آب از زين اسب هاران برداشت و روي سر خودش خالي کرد . سرش

که خنک شد ، اضطاربش کنترل شده مي ماند . مي ترسيد دوباره خشم به او غلبه کند . هر ضربه خطرناکي از جانب هر کدام به ديگري



نثار مي شد قلب آيدن را مي لرزاند . حالش از اين ترديد بي معنا به هم مي خورد .

کريشنا شمشير ديگري بريون کشيد و حمله را آغاز کرد . آدريان اما بدون وحشت خنجري به دست چپ گرفت و هنرمندانه به مبارزه

پرداخت . کريشنا شمشير ها را طوري در دستانش جا به جا مي کرد و مي چرخاند که گاهي اصلا ديده نمي شدند . آيدن اصلا تصور

نمي کرد ، او چنين مهارت بي نطيري در مبارزه و شمشير زني داشته باشد . آدريان هم دست کمي از کريشنا نداشت . گرچه نمي

توانست به ظرافت کريشنا تيغ بچرخاند اما حرکات مبارزه اش حساب شده و بي نظير بود . جنگ اما گويي هرگز پاياني نداشت .

کريشنا روي يکي از پاهايش چرخيد شمشيرش را به سمت فرق سر آدريان فرود آورد . آدريان اما جاي سرش را خالي کرد . شمشير

چندين سانتي متر در شانه اش فرو رفت . فرياد بلندي کشيد و خنجرش را در بازوي کريشنا فرو برد . کريشنا تعادلش را از دست داد و



روي زمين افتاد .

بريان بي مقدمه و نگران به سمت ميدان دويد . ژوليت خواست مانعش شود اما بريان او را با تمام قدرت به سمت پيتر پرت کرد . پيتر


romangram.com | @romangram_com