#کریشنا_پارت_334



کرد ، هر آينه هر دو تيغ مي شکند . به فراخور آدريان هم حمله کرد . شدت ضربات آنقدر محکم بود که جرقه هاي کور کننده هر از

چندگاهي از آنها ساطع مي شد .

هاران که کنار آيدن ايستاده بود با هيجان گفت :

- فولاد دست ساز الفها ... بي نطيره .. تا به حال از نزديک استحکامش رو نديده بودم .

آيدن به شمشير خودش نگاهي انداخت اما استرس اجازه نداد به اين فکر کند که شمشير او يکي از سه سازه شاهکار الفي است . نگاهش



را به ميدان نبرد دوخت . آدريان بي رحمانه چرخي زد و تيغه شمشيرش را به قصد قطع سر کريشنا چرخاند . کريشنا با حرکتي چابک

سرش را دزديد و تيغه شمشيرش را به سمت قلب آدريان گرفت . آدريان با قبضه شمشير تيغ کريشنا را مهار کرد . کريشنا اما مهلت

نداد و با تيغه انتهايي سپرش به صورت آدريان کوبيد . خون از شقيقه آدريان جهيد . حتي بخشي از آن روي صورت کريشنا هم پاشيد .



آدريان که براي چند ثانيه گيج شده بود شمشيرش را بي هدف دور سرش چرخاند و به سمت کريشنا حمله ور شد . زخم سر آدريان به

طرز شگفت انگيزي ترميم شده بود . کريشنا لبه حوض ايستاد و از روي شمشير رقصان آدريان پريد و تيغه شمشيرش را به سمت گردن



او نشانه رفت . آدريان اما با سرعتي غيرطبيعي جايش را خالي کرد . تيغه شمشير به سنگ يکپارچه حوض خورد و آن را از هم شکافت



.

هاران با شگفتي بيشتري گفت :

- واي خداي من ... اين بي نظيره .

کريشنا جنون آميز خنديد و فرياد زد :

- فکر کردي فقط خودت سرعت ماوراالطبيعه داري ؟

سپس در کسري از ثانيه تمام ميدان را دور زد . به حدي سريع که آيدن با چشمان متمرکزش تنها سايه اي از او را مي ديد . آدريان با

تحير ايستاد :

- تو تبديل نشدي .. نمي توني يه مالتس باشي ...


romangram.com | @romangram_com