#کریشنا_پارت_327
استخوان مقطوع اعضاي بدن ، دنده هاي شکسته و حدقه هايي بدون چشم . مو به تن آيدن سيخ شد .
کريشنا شمشيرش را به نشانه احترام به سينه اش چسباند و فرياد زد :
- قاتلان اين قهرمانان مجازات خواهند شد .
صداي تاييد مختصري از جمعيت بلند شد . هيچ کس گويي ناي فرياد و انگيزه حماسه آفريني نداشت . کريشنا شمشيرش را پايين گرفت
و نزديک جسد يکي از فرماندهان ايستاد و گفت :
- نمي ذارم ديگه خوني ريخته بشه .
زن جواني به سمت کريشنا فرياد زد :
- نمي ذاري ديگه خوني ريخته بشه ؟ مگه کس ديگه اي هم مونده .. نمي بيني ... _ زن به سمت پنج تابوت يک شکل اشاره کرد و ادامه
داد _ اونا رو مي بيني ؟ اون مرد که تير توي قلبشه برادرمه ... اون پير مرد بدون پا پدرمه ... اون مردي که فرق سرش شکافته شده
شوهر خواهرمه ... اونجا رو نگاه کن ... اون مرد که گلوش رو بريدن مي بيني ... اون همسرمه .... و اون پسر بچه بي سر رو چي ؟
اونو مي بيني ... واي خداي من ... اون پسرمه ... پسرم ... فقط دوازده سالش بود ... جرمش چي بود ؟ جز اينکه مي خواست از من
حفاظت کنه ؟ مي توني بفهمي ؟ نمي ذاري ديگه خون کي ريخته بشه ؟ خودت ؟ من ؟
زن در برابر نگاه حيران جمعيت خنجري از گوشه لباسش بيرون کشيد و در گلو فرو برد . کريشنا به سمت او دويد و در آغوشش کشيد .
زن جوان نگاه خيسش را به کريشنا دوخت و گفت :
- تو قاتلي هستي که بايد مجازات بشي ... به خاطر قرنها حکومت با تاج و تخت خون آلود .
کريشنا خنجر خونين را از گلوي زن بيرون کشيد و گفت :
- کاش اينا رو نمي گفتي .
سپس با تمام قدرت خنجر را در قلب زن جوان فرو برد و از جا برخاست و ادامه داد :
- نمي خواستم با عذاب بميره .
جمعيت در سکوت معنادار و مرگباري فرو رفت و نوازنده اي پس از چند دقيقه آرشه را روي ويلونش کشيد . آيدن هم نوا با جمعيت و
با صداي آرام ، آواي بي کلامي که زير لب زمزمه مي کردند را نواخت .
romangram.com | @romangram_com