#کریشنا_پارت_304
امواج و ستونهاي اتش روي سر مردم خراب مي شدند . تازيانه اش را بلند کرد و به سمين کوبيد . شلاق و دسته اش همه از آتش
فروزاني بود که گويي آيدن را نمي سوزاند . نگاهي به زير پاهايش انداخت ، روي کوهي از شراره آتش ايستاده بود . کسي بازويش را
در دست گرفت . زن سرخ پوشي که انعکاس آن همه آتش در چشمانش ولع آيدن را براي شعله ور تر کردنش تشديد مي کرد . مردم با
وحشت و ترس بي هدف به اين طرف و آن طرف مي دويدند تا از آتش در امان بمانند . اما امواج غول آساي شعله ها بي رحمانه فوج
فوج آنها را در بر مي گرفت . آيدن لبخند زد و تازيانه را به اسب آتشيني زد که از کنارش رد مي شد . هر بار سم کوبيدن اسب به
زمين چشمه تازه اي از آتش را از زمين مي جوشاند . زن سرخ پوش ميان درياي آتش پريد اما گويي او را نمي سوزاند . آيدن هم به
دنبالش پريد . زن دستان آيدن را فشرد و عريان شد . تمام تن زن شعله اتش بود اما آيدن شعله ها را در آغوش کشيد و لبهاي سوزانش
را بوسيد . ناگهان آتش در همه فضا تنوره کشيد و همه جا را در بر گرفت . آيدن اما نترسيد ... لبخند زد و ميان آتش ايستاد و به
بازتاب شراره ها در چشمان زن خيره شد .
با اضطراب و ترس از حواب پريد اما گويي همچنان اتاق را در آتش مي ديد . فرياد کوتاهي زد و شيشه مشروب کنار تخت را روي
صورتش خالي کرد . خنکي الکل روي صورتش او را از توهم رها کرد . نفس هاي عميق و نا منظمي کشيد و از جا برخاست . قلبش به
شدت مي تپيد . مقداري آب خورد و کنار پنجره ايستاد . شب پر ستاره و آرامي بود و نسيم ملايم و معتدلي صورت آيدن را مي نواخت
.
نفس عميقي کشيد و حجم عظيمي از هواي مطبوع را به درون شش هايش کشيد و بيرون داد . تپش هاي قلبش کم کم طبيعي و نفس هايش
آرامتر شد . از کابوسي که ديده بود وحشت کرد . اصلا نمي دانست چرا پس اين همه مدت دوباره خودش را اسير خشم ديدهاست . آيدن
در تمام اين مدت ، نهايت تلاشش را کرده بود که خشمش را مهار کند و به نظر مي رسيد اين تلاش موفقيت آميز بوده باشد اما هنوز هم
شعله هاي خشم رهايش نکرده بود ، هنوز هم آن تازيانه را به دست داشت . تازيانه اي که اين بار از شعله هاي آتش ساخته شده بود .
با خود فکر کرد شايد به خاطر اقداميست که براي قتل کريشنا کرده است ... اما مدتي مي شد که از ان اتفاق گذشته بود و آيدن با تمام
وجود مي دانست که آن اقدام ابدا ريشه در عصبانيت و خشم نداشت . در واقع آيدن مي خواست ، راهش را براي پيوستن به ادريان باز
romangram.com | @romangram_com