#کریشنا_پارت_300
- کي ؟
- همون زن طلاپوش ... با شنل و زره طلا و جواهرات عجيبش ... اون همه جا هست آيدن . ديگه نمي تونم تحمل کنم .... نمي تونم .
آيدن ، کريشنا را در آغوش کشيد و به سينه اش چسباند . خودش هم بغض کرده بود . نمي دانست تصميم درستي گرفته است يا نه ...
تنها چيزي که به ذهنش مي رسيد همين راه بود . کريشنا خودش را محکم تر به آيدن چسباند . آيدن زير لب گفت :
- کريشنا مهم نيست که توي اتاقم حصر باشم يا نه ... مهم اينه که کنار تو هستم .
کريشنا سر بلند کرد و به آيدن زل زد . آيدن ادامه داد :
- مهم نيست چه اتفاقي قراره بيفته ... مهم اينه که هيچ چيز احساس من رو به تو تغيير نمي ده .... من دوستت دارم و هر اتفاقي بيفته
اين تغيير نمي کنه ... هر چيزي که پيش بياد ... من دوستت دارم ...
آيدن دستش را روي قلب کريشنا گذاشت که به شدت مي تپيد . اشک در چشمانش حلقه زد . از تمام اشتباهاتش احساس انزجار مي کرد
اما آيدن همين بود . تسليم احساستش و تسليم تصميم هاي لحظه اي . سرش را پايين گرفت و با چشماني اشکبار تکرار کرد :
- دوستت دارم کريشنا .
کريشنا لبخند تلخي زد و پاسخ داد :
- من هم دوستت دا ...
اما آيدن مهلت نداد ، کريشنا جمله اش را تمام کند . تمام قوايش را به کار گرفت و دستش را در قفسه سينه کريشنا فرو برد . چشمان
کريشنا از شدت درد گرد شد و در حدقه اش چرخيد . آيدن حالا مي توانست با نوک انگشتانش تپش هاي قلب او را احساس کند . اشک
امانش را بريده بود اما نمي خواست از تصميمش منصرف شود . دستش را بيشتر فشرد و عميق تر در قفسه سينه کريشنا فرو برد .
کريشنا همچنان با ناباوري به آيدن خيره مانده بود . آيدن نزيديک تر شد و کريشنا را عاشقانه بوسيد و گفت :
- هيچ چيز در من تغيير نمي کنه کريشنا ... هيچ اتفاقي احساس من رو تغيير نمي ده اما ... مي خوام اعتراف کنم .. برگشتن به تو
اشتباه بود . اشتباه وحشتناکي بود کريشنا ... متاسفم اما مجبورم قلبت رو بکشم بيرون . شايد بهتر بود به پيشگو ها بيشتر اهميت بدي .
کريشنا به سختي نفس مي کشيد و کبود و رنگ پريده شده بود . آيدن انگشتانش را جمع کرد . قلب کريشنا درست در دستانش قرار داشت
. کريشنا نفسش را به درون کشيد اما بازدمي در کار نبود . آيدن چشمانش را بست و اراده کرد تا دستانش را با تمام قدرت بيرون
بکشد که ناگهان کسي بازويش را به شدت فشرد. دستان آيدن شل شد و قلب کريشنا را رها کرد . بدون اينکه بفهمد چه کسي و چگونه ،
در کسري از ثانيه تمام بدنش به ديوار کوبيده شد .
romangram.com | @romangram_com