#کریشنا_پارت_296

پيش تو ...

کريشنا خنديد :

- توقع داري چي کار کنم ... مهموني برگشت به خونه برات بگيرم ؟

آيدن به سمت کريشنا رفت و مقابلش ايستاد . شانه هايش را فشرد و از عمق قلبش گفت :

- فقط بهم بگو ... بگو تمام اين مدت دلت برام تنگ شده بوده ... بگو هر روز منتظر اين بودي که برگردم و مي دونستي که به خاطرت از



همه چيز ميگذرم . کريشنا بهم بگو قصر بدون من برات عذاب آور بوده .... بگو تحملت ديگه داشته تموم مي شده ... بگو برگشت من

بهترين اتفاقي بوده که مي تونسته بيفته .خواهش مي کنم .... کريشنا بهم بگو که هنوز همونقدر ديوونه وار دوستم داري .

اشک در چشمان آيدن حلق زد . کريشنا صورت اندوهبارش را به آيدن دوخت . در چشمانش واژه هاي نگفته و عجيبي موج مي زد . يک

گام فاصله اش تا آيدن را برداشت و دستش را فشرد . آيدن ميان اشک هايش لبخند زد ، باورش نمي شد که حرفهايش قلب کريشنا را

لرزانده باشد . کريشنا لبخند مليحي زد و سرش را پايين انداخت و سپس با صداي بلندي جنون آميز و غافلگير کننده خنديد . آيدن يک

گام به عقب برداشت . کريشنا بين خنده هاي ديوانه وارش گفت :

- چقدر طول کشيد تا اين سخنراني عاشقانه رو حفظ کني آيدن ؟ يه بار ديگه بگو مي خواستي از من چي بشنوي ؟ اينکه در نبودت

قصر برام عذاب آور بوده ؟ آره بوده آيدن ... اما نه به خاطر اينکه عشقم از دست رفته بود _ لحنش جدي و خطرناک شده بود _ به

خاطر اينکه بهم يادآوري مي کرد ، بارها کنار آدمايي توي اين قصر قدم زدم که بهم خيانت کردن . بهم ياد آوري مي کرد ، کنار کسايي



لبخند زدم که الان نمي تونم به خاطرشون بخندم .... چي مي خواستي بشنوي ؟ که تحملم تموم شده بود ؟ آره تموم شد ... ديگه نمي

تونستم تحمل کنم که خائن هايي که من رو دور زدن ، براي خودشون آزاد بچرخن . آيدن ... من مي دونستم تو برمي گردي ... واسه

همين خودم رو براي جنگ تجهيز کردم ... چون توي افکار من تو با سپاه آدريان براي تصاحب قصر برمي گشتي . و البته تنهايي

اومدنت ... بهترين اتفاق ممکنه ... چون بدون اينکه بجنگم ، توي چنگ مني .

آيدن نا باورانه به کريشنا خيره شد . کريشنا لبخند سردي زد و به سمت تخت پادشاهيش رفت و با صداي بلند گفت :

- ببرينش زندان ... نه ... توي اتاق خودش حبسش کنين و به در اتاق قفل فولاد بزنين .

در کسري از ثانيه شش نگهبان وارد سرسرا شدند و بازوي آيدن را گرفتند . آيدن فرياد زد :

- پس حرفايي که به بريان زدي چي ؟ اينکه حاضري هزار بار من رو ببخشي .. و بهم فرصت بدي ... اينکه همه چيز درباره من فرق


romangram.com | @romangram_com