#کریشنا_پارت_295

کرد . صورتش را رنگ و لعاب غليظي داده بود که پشت آن ،به سختي چهره اصليش قابل تشخيص بود . آيدن اصلا معناي طرز پوشش

و آرايش کريشنا را بيشتر به فاحشه ها شبيه بود را نمي فهميد . کريشنا هرگز پيش از اين تمايلي به اين شيوه جلوه گري را نداشت .

شايد حق با پيتر بود . شايد کريشنا واقعا ديوانه شده بود . کريشنا به آيدن نزديک شد . آيدن اولين ديدارشان در قصر به ياد آورد .

درست مانند الان کريشنا رو به رويش ايستاد و دقيقا مثل حالا براي آيدن غريبه مي نمود . کريشنا نگاهش را به آيدن دوخت و پرسيد :

- براي چي اينجايي ؟

آيذن با اضطراب جواب داد :

- من برگشتم .

- برگشتي ؟ کجا ؟!

- به قصر ... به تو ...

- متوجه نيستي آيدن ... براي تو راه برگشتي به قصر وجود نداره . _ نگاه کريشنا روي غلاف شمشير آيدن ثابت ماند _ غربي ها بهت



شمشير دادن ؟ شرط مي بندم اصلا نمي دوني چجوري توي دستت بگيريش !

آيدن اخم کرد و گفت :

- مي خوام تنها حرف بزنيم .

- ما هيچي براي گفتن به هم توي تنهايي نداريم .

آيدن صدايش را بالا برد :

- هيچي کريشنا ؟ ما هيچ حرفي نداريم ؟ نه ... نه ... من اومدم اينجا ازت بشنوم . من براي برگشت به اينجا جنگيدم که ازت بشنوم ...

کريشنا از آيدن فاصله گرفت و پرسيد :

- از من بشنوي ؟ چي مي خواستي بشنوي ؟

آيدن به خودش جرات داد و گفت :

- اينکه تو هم منتظر برگشت من بودي ... اينکه مي دونستي ميام ... مي دونستي هيچ وقت بهت پشت نمي کنم .

کريشنا فرياد زد :

- ولي کردي .. تو از هم رو برگردوندي آيدن .

- هيچ کدوم از اونا کاري نبود که من مي خواستم بکنم . کريشنا من برگشتم ... به همه چيز پشت پا زدم ... حتي به آدريان ... برگشتم


romangram.com | @romangram_com