#کریشنا_پارت_286
- اما آيدن ... تو نمي توني اينجا دووم بياري .
- تا الان که زنده ام ديانا ... بدون وجود شما ... زنده بودن و زنده موندن خيلي راحت تره .
آلن با سرعت خون آشاميش مقابل آيدن ايستاد و با چشماني گرد شده گفت :
- به همين راحتي نمي ذارم بري .
آيدن همه تمرکزش را روي قدرت بازوانش متمرکز کرد و دستشهايش را درون سينه آلن فرو برد . با خشمي زايد الوصف قلب تپنده آلن
را در دست گرفت . نفس هاي آلن به شماره افتاد . ديانا جيغ کشيد :
- نه آيدن .
آيدن به چشمان آلن زل زد و گفت :
- ديگه هيچ وقت سر راه من رو نگير . تو نمي دوني خشم مي تونه چقدر طوفاني بشه ... نمي توني بفهمي غضب مي تونه کار من رو به
کجا برسونه . الان هم به احترام دوستي که از دستش دادم ، قلبت رو از سينت بيرون نمي کشم ..._ يکي از ابروهايش را بالا انداخت
_ مي دوني که درباره کدوم دوستم حرف مي زنم ... درباره رابرت .. تو خوب يادته رابرت رو نه ؟
سپس دست هاي خونينش را از سينه شکافته آلن بيرون کشيد . آلن نفس نفس زنان گفت :
- تو هيچ وقت منو نمي بخشي نه؟
آيدن نگاه تحقير آميزي به او انداخت و پاسخ داد :
- هيچ وقت براي يک خون آشام زمان طولاني ايه . نه ؟ هر وقت از اين هرگزِ ابدي خسته شدي ، کافيه دوباره سد راهم بشي و راهم
رو ببندي ... بدون درنگ تمومش مي کنم .
آلن که حالا زخمش ترميم شده بود ، از سر راه آيدن کنار رفت و گفت :
- تو زنده نمي موني پسر ... دووم نمياري .
آيدن خنديد :
- زنده نمي مونم . شايد ... اما يادت که نرفته به لطف الويس .. کلمه مرگ براي من اونقدرها هم صدق نمي کنه ...
- زنده هم نمي موني ...
- مگر اينکه الان تو رو هم زنده حساب نکنيم .
romangram.com | @romangram_com