#کریشنا_پارت_285

آيدن دست ديانا را پس زد و پاسخ داد :

- من هيچ جا برنمي گردم .

آلن شانه آيدن را فشرد و گفت :

- اينجا برات خطرناکه آيدن . تو هيچي نمي دوني .

- بيشتر از اونچيزي که فکر کنين مي دونم ... خيلي بيشتر از اونچه که شماها مي دونين ... اينو هم مي دونم که مي خوام برگردم به

قصر کريشنا . پيش الويس ... در جواب اين نگاه متعجبتون هم بايد بکم . آدريان حافظم رو برگردوند ... پس خواهشا ديگه اداي پدر و

مادر دلسوز من رو در نيارين که مي خوان من رو به شهر خوشبختيم ببرن .

ديانا مصرانه گفت :

- اما ايدن .. ما به خاطرت تا اينجا اومديم ... ما به خاطرت تو درد سر افتاديم .

- ممنون از لطفتون .

آلن گفت :

- همه فکر مي کردن تو راجر رو کشتي و جسدش رو به اعماق رودخونه انداختي و فرار کردي ...مي دوني پاک کردن اين اتهام از تو

چقدر سخت بود ؟

- خب بريد .. راجر رو برداريد ... و برگردونين .. اون توي قصر شاه کريشه . من محاله برگردم .

ديانا پرسيد :

- راجر اينجاست ؟

- متاسفانه يا خوشبختانه آره .

- اين عاليه ... هر دوتون برمي گردين .

- من نميام ... من متعلق به اينجام .. تمام اين سالها متعلق به اينجا بودم ديانا ... حالا هم از اينجا بريد .. دفعه بعد اينقدر خوب باهاتون



رفتار نمي کنم .

سپس بريان را دوباره روي پشت راد گذاشت و ادامه داد :

- بريم راد ... من با اينا هيچ کاري ندارم .

ديانا با عصبانيت گفت :


romangram.com | @romangram_com