#کریشنا_پارت_280

نيست اما به نظر من سرزمين ما از هميشه اروم تره .

- خب پس مخالفاش چرا فکر مي کنن اون پادشاه خوبي نيست ؟

- اونا بيشتر دنبال بهانه بودن تا بهش پشت کنن ... شاه کريشنا مخالف سوداي اوناست براي سروري جادو ... شاه کريش هيچ وقت

دنبال برتري دوباره جادو نرفت و به آرامش مردمش اهميت داد . مخالفاش اما آرزوي برگشت اقتدار جادو رو دارن و اونقدر احمقن که

فکر مي کنن يه مالتس مي تونه اينا رو بهشون بده . اونا نمي دونن مردم غرب چقدر خطرناکن .

- اما کريشنا قرنهاست به مردم غربي سخت مي گيره .. وضعيت زندگي اونور قلعه سياه اسف باره .

- اين انتخاب خودشونه ... اونا دست از عقايد ستيزه جويانشون بر نمي دارن . همين که کريشنا نسل کشي راه نميدازه اونجا جاي

تعجب داره . مردم غربي خطرناک و سلطه جو و نژاد پرست هستن . اوتا حاضرن به خاطر رسيدن به هدفشون هر کاري بکنن .براي

سلطه جادو به دنيا حاضرن هر کسي که سر راهشون باشه رو از بين ببرن .

آيدن زير لب گفت :

- همه مثل تو فکر نمي کنن .

راد نيم نگاهي به او انداخت و گفت :

- افکار بقيه واقعيت رو تغيير نميده ... واقعيت اينه که اگه کريشنا شاه نباشه اين سرزمين از هم مي پاشه و دوباره به هرج و مرجي

برمي گرده که موقع شاه ويراس بود و توي کتابهاي تاريخ نوشته . اون چه مرد باشه و چه زن فرقي نمي کنه .. مستکبر باشه و يا ملايم

فرقي نمي کنه ... حقيقت اينه که اون هر چي که هست ... پادشاه بي نظيريه .

آيدن به چشمان زرد و اخرايي راد خيره شد ، اما سکوت کرد . دلش مي خواست اين حرف ها را بپذيرد و مهر تاييد درستي فرارش

قرار دهد اما چيزي که پشت قلعه سياه و در غرب ديده بود ، بسيار متفاوت از چيزهايي بود که راد مي گفت . مردم ساعي و هدفمندي

که بدون توجه به اختلاف طبقاتي در کنار هم با شادي تمام مي رقصيدند و همه با هم طوري کار مي کردند که گويي شماره نفس هاي

ديگري برايشان به اندازه خودشان مهم است . مردمي که به همديگر اعتماد داشتند و درست مانند خانواده بسيار بسيار بزرگ در کنار

همديگر زندگي مي کردند .

آيدن سرش را پايين گرفت و پرسيد :

- تو چطور مي خواي کنار کريشنا بايستي .. تو که حتي حق ورود به شهر رو نداري ؟

- بيرون شهر مي ايستم ... من حاضرم براش بميرم .. البته بعد از اينکه دينم به تو رو ادا کردم .

- وقتي من رو برسوني ، دينت تموم ميشه .. کارم رو جبران کردي .


romangram.com | @romangram_com