#کریشنا_پارت_259
- چشم آيدن .
آيدن به اسب هي زد و گفت :
- خوبه مليساندرا ...
- چرا مخففش نمي کني ؟
- مليساندرا اسم خيلي قشنگيه ... دوست دارم کامل صداش کنم .
مليساندرا خنديد . اسب که سرعت گرفت ، موهاي بلند و شلاقيش ، به صورت آيدن مي خورد . از اينکه مليساندرا مي خنديد ، احساس
رضايت داشت . گويي اين حس رضايت برتمام ، عذاب وجدان هايي که از درون آزارش مي داد ، غلبه مي کرد . لبخند هاي اين دخترک
شيرين ، ايدن را ديگر از رفتن باز نمي داشت و گويا مهر تاييدي براي تصميم بازگشت آيدن به قصر کريشنا بود .
آيدن تاجش را به سر گذاشت و يقه نيم ردايش را صاف کرد . همان لباس نيمه بلند سبز رنگي را پوشيد که تا سر زانوانش مي رسيد و
انتخاب مليساندرا بود . از لحظه رسيدنشان به قلعه ، رفتار مليساندرا باعث شده بود ، همه دردهايش را براي تنها همان لحظات
فراموش کند . دختربچه شيرين زباني که درباره ظاهر آيدن نظر مي داد و از او مي خواست بي نظير باشد . آيدن گاهي نمي توانست
باور کند که اين دختر با همه ي ريزنقشي اش و با آن صورت عروسکي ، فقط يازده سال دارد ، چون با چنان سليقه ، مهارت و ظرافتي
رفتار مي کرد که شايد گاه دختران جوان هم از پسش بر نمي آمدند . به همان ظرافتي که شمشير بازي مي کرد . براي اخرين بار با
دقت خود را از نظر گذراند و از اتاقش خارج شد و به سمت اتاق خياطي مليساندرا رفت و در زد .
- پرنسس مليساندرا ؟! مي تونم ازتون دعوت کنم که با من تشريف بياريد به سرسراي سلطنتي ؟
خودش از لحنش خنده اش مي گرفت اما با باز شدن در و رو به رو شدنش با مليساندرا خنده از روي لبانش محو شد . مليساندرا در
لباس نقره اي و سفيد زيبايي رو به رويش ايستاده بود . موهايش روي شانه هايش ريخته بود و چشمانش برق مي زد . تل الماس نشان
درخشاني به سر داشت . پيراهنش يک وجب پايين زانوهايش بود . با پاشنه نيمه بلند و متعادلي که پوشيده بود حالا قدش به زور و با
ارفاق زياد به شانه آيدن مي رسيد . آيدن واقعا انتظار اينهمه تحول را نداشت . اما همچنان به دختر بچه هاي يازده ساله شبيه بود .
آيدن دوباره لبخند زد و گفت :
- خوشگل شدي پرنسس .
مليساندرا به پهناي صورت خنديد و تعظيم شاهانه اي کرد . آيدن بازويش را به او سپرد و ادامه داد :
- فقط منتظرم قيافه متعجب همه رو ببينم .. وقتي تو رو با خودم روي تخت ولايت عهدي به عنوان همراه مي نشونم .
ورود آيدن و مليساندرا به سرسراي بزرگ ، آنقدرها هم خنده دار نبود . مليساندرا به محض ديدن جمعيت بازوي آيدن را از شدت
romangram.com | @romangram_com