#کریشنا_پارت_237
- آخه به چي آيدن ؟
آيدن که تا ان لحظه تمام تلاشش را کرده بود تا مقابل خشمش بايستد به ناگاه منفجر شد :
- به تو آدريان . تويي که تا چند وقت پيش نمي خواستي شاه بشي ... به تو و گناه اغواگر خطرناکت ...
- بازم که رفتي سر خونه اول ...
- من هميشه توي خونه اول بودم آدريان ... هيچ وقت تکون نخورده بودم ..
- جدا ؟ حتي اون موقع که براي فراري دادن ما بريان رو دور زدي ؟
آيدن فرياد زد :
- من بريان رو دور نزدم .. من براي فرار شما نقشه نکشيدم ... مي خواستم خودم فرار کنم ... خودم ... بريان قرار بود من رو فراري
بده ...
آدريان با حيرت به او نگاه کرد . آيدن با صداي آرام اما دندان قروچه ادامه داد :
- مي خواستم برم ... تو و کريشنا و همه چيزاي مسخره اينجا رو رها کنم .. حتي الويس رو ... نمي خواستم تو بازي مزخرف پادشاهي
شماها باشم .. نمي خواستم به خاطر وفاداري اون تخت مسخره مدام مثل توپ پينگ پونگ بين جبهه هاي مختلف پاسکاري بشم .نمي
خواستم توي مرحله انتخاب قرار بگيرم ... چون کم آوردم ... چون ترديد داره خفم مي کنه ...
آدريان اخم کرد :
- تو به من هم ترديد داري آيدن ؟
- نبايد داشته باشم ؟ آدريان ... مثل اينکه يادت رفته .. تو يه هيولايي که غرور افسارگسيخته و خطرناکي داره ... من بايد توي جبهه
تو باشم ؟
- فکر مي کردم ما دوستيم ... فکر مي کردم حمايت بي قيد و شرط کاريه که يه دوست مي کنه ...
آيدن با عصبانيتي لجام گسيخته گفت :
- دوست بوديم آدريان ... آدرياني که دوست من بود از هيولا بودنش شرم داشت ... حاضر نبود به خاطر قدرت غرور زهرآلود خودش رو
بيدار کنه ... نه تو که حتي به خاطر دخترت حاضر نشدي روي غرورت پا بذاري ...
- و تو فکر مي کني جبهه اون ، جبهه فرشته هاست ؟ پس هنوز نفهميدي طمع چقدر مي تونه خطرناک باشه .. پس هنوز نفهميدي هيولاي
romangram.com | @romangram_com