#کریشنا_پارت_238
واقعي کيه .
آيدن يک قدم عقب رفت ، خواست چيزي بگويد اما آدريان مهلت نداد :
- آيدن .. من با انتخاب خودم خون تکشاخ نمي خورم .. اين بخشي از طبيعت منه ... هيولاي واقعي کسيه که به خاطر عمر طولاني و
جاودانگي ... بدون اينکه مجبور باشه ، خون تکشاخ مي خوره ... به خاطر طمع .. طمع قدرت بيشتر .. عمر طولاني تر و ثروت و
پادشاهي بيشتر .... هيولا کسيه که اطرافيانش رو هم با همين خون زنده نگه ميداره ... آيدن من مي دونم يه هيولام .. مي دونم يه مالتسم
... اما هيولاي واقعي ... تو فکر مي کني من به دخترم علاقه ندارم ... عشق به اون بوده که باعث شده دووم بيارم ... اما وقتي ديدم به
چه قيمتي داره خودش رو زنده نگه ميداره ... به چه قيمتي داره حکومت مي کنه ... ازش دست کشيدم ...
آيدن با تمسخر گفت :
- عشق به اون ؟ تو مي خواستي بکشيش ...
- من به اون چيزي بودم افتخار نمي کنم ...
- چيزي که قرن ها بودي آدريان ... تو من رو هم مرده مي خواستي .
- من يه هيولا بودم ..
ذهن آيدن به شدت دنبال راهي مي گشت تا کريشنا را از اين تهمت ها تبرئه کند . با خشمي که حاصل همين آشفتگي بود ، فرياد زد :
- هنوز هم هستي ... تو هنوز هم مي خواي اونو بکشي ...
- مجبورم آيدن .
- نيستي ... بذار حکومت کنه . بذار راه خودش رو بره .
- تو هنوز نفهميدي طمع چيه ... دنبالم بيا ..
آدريان به سمت در رفت اما آيدن ايستاد و گفت :
- من هيچ جا نميام .
- بيا آيدن .. مي خوام بهت نشون بدم طمع با مردم چي کار مي کنه ...
- يه جوري حرف مي زني انگار غرور ، باعث آرامش حکومت و خوشبختي مردم ميشه .
- مردم من در آرامش زندگي مي کردن ، قبول دارم که موقع جنگ اين غرور کار دستشون داد ... اما فلاکت .. نه من حتي به عنوان
وليعهد هم براي مردمم بدبختي نياوردم .
romangram.com | @romangram_com