#کریشنا_پارت_230

بريان سرش را پايين انداخت و گفت :

- الان ميام آدريان رو در نوشيدن شراب همراهي مي کنم .

آيدن (کرول) حتي نمي توانست تصور کند که اين گامهاي بريان تا تخت مرمرين چقدر مي تواند دردناک باشد . بريان کنار آدريان

ايستاد ، بي انکه به دياران نگاه کند جامش را بالا برد و گفت :

- به سلامتي برادرم و ملکه آيندش ... به سلامتي زيباترين ملکه دنيا .

دياران سر بلند کرد و جامش را هم زمان با آدربان به گيلاس بريان زد . آيدن(کرول) مي توانست برق اشکي را که هرگز نچکيد در

چشمان بريان ببيند . گروه نمايش اهنگ شاد و احساسي اي را شروع کرده بود . بريان روي صندلي طلاي کنار آدريان نشست و به

دختر زيبا و چشم مشکي اي نگاه کرد که رقاصه گروه بود و با زيباترين و خوش ترکيب ترين حرکات مي رقصيد . حرکات موزونش

آنچنان ظريف و عجيب مي نمود که ذهن درگير ابهامي خوشايند و گيج کننده مي شد . مانند حالت مستي سکر آوري که لبخند به لب مي

نشاند . اين رقص اما از چشمان بريان اشک جاري کرد . سرش را از آدريان و دياران گرداند و از جا برخاست . آدريان همزمان با او



از جا بلند شد و به آرامي گفت :

- چرا بهش چيزي نگفتي ؟ چرا گذاشتي هيچ وقت ندونه ...

بريان تا مي توانست از دياران فاصله گرفت اما آدريان دست بردار نبود :

- باهام حرف بزن ...

- بعد از آيدن ... انتخاب اون هميشه تو بودي آدريان ... شايد هم قبل از آيدن .

- چرت و پرت نگو ... علاقه اون به ايدن غيرقابل انکاره .

- جدي ؟ پس چرا نميره دنبال آيدن ؟ چرا مونده و داره ملکه تو ميشه ؟ انتخاب اون تويي آدريان .

- داري مزخرف ميگي .

- نه ... بهم اعتماد کن ... من اشتباه نمي کنم .

آدريان مصرانه گفت :

- اما تو اصلا باهاش حرف نزدي ...

بريان با استيصال و کلافگي پاسخ داد :

- چطوري اينکارو مي کردم وقتي اون داشت بوته رز آبي کنار رودخونه رو با ظرافت ترميم و مراقبت مي کرد؟ ... رز آبي رنگي که تو


romangram.com | @romangram_com