#کریشنا_پارت_226
قرار داده است .
قلعه غربي حکم يک محوطه و محفل سري ر داشت که مانند سازمان هاي جاسوسي و فرقه هايي مخفي عمل مي کرد . تقريبا بيشتر مردم
غرب عضو اين محفل بودند و تمام هدفشان نه پادشاهي آدريان بلکه ، به زانو درآورد دنياي طبيعي و علم بود . شعار هاي مختلفي با
مضمون برتري جادو بر علم و اميد روزي که دوباره اين برتري بر جهان حاکم شود از در و ديوار قلعه و حتي شهر مي باريد . شاعران
اشعاري در ستايش قهرمانان غرب و فرماندهان مقتدر مي سرودند و نقاش ها حماسه هاي بي نظيري از شجاعت و پيروزي به تصوير
مي کشيدند . مادران در لالايي هايشان براي کودکان از جنگ نهايي مي گفتند و کودکانشان در اين قصه ها و لالايي ها قهرمان اين
مبارزات بودند و فرماندهي شجاع که مدال لياقت از پادشاه دريافت مي کند .
اين مردم قرن ها بود که با همين روند پيش رفته بودند . زنان همه عمر خود را صرف پرورش فرزندانشان مي کردند و تا جايي که مي
توانستند تعدادشان را افزايش مي دادند .
گاهي آيدن شک مي کرد که آيا آدريان فرمانرواي مناسبي براي اين مردم هست يا نه ؟
از جا برخاست . ديگر تحمل ديدن اين مبارزات را نداشت . مي خواست به اتاقش برود و کمي خلوت کند . آدريان پرسيد :
- کجا مي ري ؟
- برمي گردم به اتاقم .. حالم از اين مانور ها به هم خورده .
- اما تو وليعهدي .. مردم بايد ببينن که هستي ..ببينن که براي همه سال تلاش و انگيزشون ارزش قائلي ...
آيدن با انزجار گفت :
- من به مردمم دروغ نمي گم ... براي اينکارشون ارزش قائل نيستم . اين مردم از دنياي من بيزارن .. همه هدفشون نابودي دنياييه که
من ازش ميام . دنياي علم دنياي اين خونخواري ها نيست .
آدريان ابرو بالا انداخت و پاسخ داد :
- اينا رو براي کسي بگو که توي اون مدينه فاضله اي ازش حرف مي زني ، زندگي نکرده باشه .. دنياي علم به مراتب خشن تره ...
جنگ ها وحشيانه تره .. کشتار بي رحمانه تره ... آدمها مي ميرن بدون اينکه حتي يک قطره از خونشون به گوشه لباس قاتلاشون بچکه
... دنيايي که کشتن يه آدم ديگه ريسک کشته شدن خودت رو نداره .. از چند کيلومتر دور تر مي توني يه شهر رو نابود کني ..بدون اينکه
romangram.com | @romangram_com