#کریشنا_پارت_218

- من رو ببخشين ... قصد نداشتم ناراحتتون کنم .

آدريان سرش را برگرداند و اخم کرد . گويي با فوران احساسي نا خوشايند مبارزه مي کند . نفس عميقي کشيد و سر گرداند . ديگر

چهره اش ناراحت و متبختر به نظر نمي رسيد . لبخند کوتاهي زد و پاسخ داد :

- حتما ... بهش سر مي زنم . _ سپس رو به آيدن کرد _ با من بيا ...

و بي آنکه به تشکر آگوستا گوش کند راهش را همگام با آيدن در پيش گرفت . آيدن اما حرفي براي گفتن نداشت . سکوتي عجيب در

گلويش گير کرده بود . با آدريان احساس غريبگي مي کرد . گويي اصلا او را نمي شناخت . آدريان با لبخند گفت :

- اخبار قهرمانيت به گوشم رسيده . تونستي بريان رو دور بزني ... کمتر کسي از پس اون برمياد .

باز هم تکرار اين سوء تعبير احمقانه از نقشه فرار ... آيدن ديگر از شنيدن ان خسته شده بود . سرش را بلند کرد و با کلافگي گفت :

- من کاري نکردم ... يعني ...

آدريان ميان کلامش پريد :

- شکسته نفسي نکن پسر ... تو عالي عمل کردي ...

آيدن خيلي بي مقدمه پرسيد :

- چرا با کريشنا اونطوري رفتار کردي ؟

آدريان چشمانش را بست و سعي کرد آرامشش را حفظ کند :

- آيدن ... الان وقت اين حرفا نيست ... مهم اينه که تو اينجايي ... توي جبهه اي که بايد باشي ...

- تو داري براي چي مبارزه مي کني آدريان ؟ مگه نگفتي نمي خواي شاه بشي ؟ مگه نگفتي ترجيح مي دي توي زندان بپوسي ...

آدريان به اتاق بزرگي اشاره کرد و گفت :

- اينجا اتاق توئه آيدن .

- جواب منو بده ... چرا .. چرا مقابل اون قرار گرفتي ؟

- الان وقت اين حرفا نيست .. بعدا دربارش حرف مي زنيم .

- من پام رو توي اين اتاق لعنتي نمي ذارم ادريان ... تا وقتي که بفهمم دارم کنار کي مي مونم .

آدريان با استيصال گفت :

- شرايط فرق کرده آيدن ... من نمي دونستم دخترم زنده اس ... و از همه مهمتر نمي دونستم کريشنا .. کسي که باعث آوارگي و تبعيد

من بوده ... همون دختر منه ... نمي دونستم اون غاصب تخت شاهي منه ... نمي دونستم وقتي مي تونسته تاج و تختم رو بهم برگردونه ،


romangram.com | @romangram_com