#کریشنا_پارت_212

او را به برگشت به قصر ترغيب مي کرد . دو دلي در انتخاب جبهه اي که قرار بود در آن بماند . آيدن هيچ وقت نمي خواست قصر را

ترک کند اما همه اتفاق ها بدون دخالت اراده آيدن رخ داد . همه چيز چنان سريع و عجيب پيش رفت که آيدن چاره اي جز تسليم شدن

در برابر سرنوشت نيافت . حالا در مسير قلعه سياه و غرب بود ، جايي که او را به آدريان مي رساند . به جايي که به او به چشم يک

قهرمان نگاه مي کردند . قهرماني که با درايت آدريان و هاران را از بند کريشنا رها کرده بود .

صداي هق هق رزالين ، افکار آيدن را در هم ريخت . خودش را به ارابه نزديک کرد و گفت :

- چي شده رزالين ؟

رزالين در حالي که دستان مايکل را مي فشرد با بغض گفت :

- مايکل تا حالا بايد به هوش مي اومد ... گيلن به هوش اومده ... اما مايکل هنوز بيهوشه .. مي ترسم زنده نمونه .

بغض رزالين شکست . هاران به آنها نزديک شد و گفت :

- فقط کاش تا قلعه طاقت بياره ... شايد بشه با خون آدريان به عنوان يه مالتس ترميمش کرد..خون اون مي تونه به هوشش بياره ...

آيدن ناگهان گفت :

- از خون من استفاده کنين .

هاران ابرويي بالا انداخت و گفت :

- شما هنوز انساني ...

- زخماي من زود ترميم ميشه ... شايد زخماي اونو هم بتونم ترميم کنم .

رزالين و هاران به يکديگر نگاه کردند . آيدن چاقويي از کمر هاران بيرون کشيد و کف دستش را بريد . رزالين بطري خالي اي را زير

دست آيدن گرفت اما آيدن دستش را کنار زد و گفت :

- مستقيم از رگ ...

سپس زخمش را روي لبهاي مايکل فشرد . پس از چند ثانيه در کمال حيرت همه ، زخم ها با ريتم نسبتا کندي شروع به ترميم کردند .

آيدن لبخند زد اما زخم شانه مايکل به جا ماند . دستش را فشرد تا خون بيشتري به مايکل برسد اما فايده اي نداشت . آگوستا که حالا

به انها پيوسته بود ، گفت :

- زخم سلاح هاي الف ساز ... ترميم نمي شن ... احتمالا به خاطر اين زخمه که به هوش نمياد .

رزالين با شدت بيشتري گريست و گفت :

- اينجوري نگو آگوستا ... اگه سلاح الف ساز باشه ... اون نجات پيدا نمي کنه ... اون مي ميره ...


romangram.com | @romangram_com