#کریشنا_پارت_208
باش من ديگه جزو انتخاب هاي اون محسوب نمي شم . نامزدي ما يه ترفند سياسي مسخره اس که پدر دياران ترتيب داده ، حالا هم که
مرده .. به نظر من اون فقط جرئت اعترافش رو بهت نداره .
بريان با ترديد به آدريان نگاه کرد و پرسيد :
- تو مطمئني نمي خواي اون ملکه تو باشه ؟
آدريان خنديد . آيدن (کرول ) با خود انديشيد که اين ادريان زنده و نيمه انسان چقدر بي نظير و با شکوه است . آدريان با همان لبخند
جذاب پاسخ داد:
- بچه هاي من اگه يه ذره هم به من برن ، به اندازه کافي خوشگل ميشن ... دياران بايد مادر بچه هاي تو باشه که قيافشون دست کم
قابل تحمل بشه .
بريان خنديد اما لبخندش بلافاصله محو شد و گفت :
- اگه حتي دياران بهم اعتراف کنه که به من علاقه داره .. انوقت تصميم پدر چي ميشه .
آدريان شانه اي بالا انداخت و گفت :
- اونو بسپار به من بريان .
بريان از جا برخاست :
- يه خواهشي دارم آدريان .
- ديگه چي ؟
- مي تونم چنگ و سازدهنيت رو قرض بگيرم و نگه دارم ؟
آدريان شمشيري از غلافش بيرون کشيد و گفت :
- اون بچه بازيا مال تو بريان ... من معشوقه خودم رو دارم .
تيغه شمشير آدريان زير نور آفتاب برق زد و درخشش بي همتايش چشم آيدن را خيره ساخت . حالا مي توانست به وضوح شمشير
آدريان را ببيند . نگاهي به سازدهني و چنگ انداخت . بلافاصله توانست انها را به ياد بياورد . در اولين ملاقاتش با ادريان ، اين
سازدهني و چنگ را ديده بود و از انها پرسيده بود و مي توانست جمله ادريان را به يادبياورد : « ساخته دست الف هاست .هرکسي از
اينا نداره . من سه شئ دست ساز از الف ها داشتم که يکيش رو ازدست دادم . » و آيدن از سومي پرسيده بود و پاسخي که دريافت
کرده بود ، واژه شمشير بود . آيدن جملات غم انگيز آدريان را هم به ياد مي آورد : «
romangram.com | @romangram_com