#کریشنا_پارت_197

کريشنا شانه اي بالا انداخت و پاسخ داد :

- چاره ديگه اي هم داشتم ؟ اون همه هرج و مرج و اعتراض شد ... بالاخره يکي بايد جواب شوراي هفده رو بده . حتما اونا هم

اعتراض هايي دارن . حالا همشون حاضرن ؟

ژوليت با نگراني گفت :

- تمام شورا کريشنا ... هر هفده نفر ...

کريشنا چشمانش را تنگ کرد و پرسيد :

- از قلعه غربي چي ؟ گيلن اومده ؟

با شنيدن نام گيلن ، آيدن به شدت مضطرب شد . بي شک گيلن بدون ديدن آيدن قصر را ترک نمي کرد و ملاقات با گيلن بدترين چيزي

بود که امروز مي توانست اتفاق بيفتد . پيتر پاسخ داد :

- گيلن و پنج شواليش ...

کريشنا ابرويي تاب داد و گفت :

- واي که ديگه نمي تونستم براي ديدن اگوستا صبر کنم ... _ پوزخندي زد و ادامه داد _ گفتي پنج شواليه ؟ يادمه "سلما" کشته شده

بود ... بريان کشتش ...

پيتر آب دهاني قورت داد و با ترديد گفت :

- جاي سلما يه مرد اضافه کردن ... يه استورن ..

قلب آيدن در سينه اش فرو ريخت . کريشنا با تعجب پرسيد :

- يه استورن ؟! چطور ممکنه قلعه غربي يه استورن رو به خدمت بگيره ؟ اونا به من قول دادن هرگز به غرب نزديک نشن . اونا نمي

تونن زير قولشون بزنن ...

پيتر نيم نگاهي به آيدن انداخت و با اضطراب پاسخ داد :

- شرايط اين يکي يه کم فرق مي کنه ... ظاهرا اين يکي مي تونه تعهداتش رو نقض کنه ... اصلا به خاطر نقض تعهداتش از محدوده

استورن ها اخراج شده ... اون ... اون آشناست کريشنا ... هاران شواليه پنجم گيلنه .

دستان کريشنا سست شد و روي دسته تختش افتاد . حيران و نگران و غضب آلود گفت :

- يه استورن خائن ... توي قصر من بوده ... يه استورن که به غربي ها وفاداره ... _پس از اندکي درنگ با صداي بلند فرياد زد _ اون

به آدريان خدمت مي کرده ... احتمالا با نقشه هم فرار کردن ...


romangram.com | @romangram_com