#کریشنا_پارت_177
در يک قدمي اش از چشمه پشت سنگ آب بر مي داشت . برگشت و به آدريان نگاه کرد . بدون ترديد تنها کسي که مي توانست در
جذابيت با او رقابت کند ، برادرش آيدن بود . آدريان از جا برخاست و بطري آب را کنار دياران گذاشت و گفت :
- آب چشمه اس ...
بي آنکه مکث کند به سمت اسبش رفت و به شانه کردن يالهايش پرداخت . پرنس آيدن به دياران کمک کرد تا از جايش بلند شود و
کفشهايش را رو به روي پاهايش قرار داد . دياران کفشش را پوشيد و گفت :
- بابت همه چيز ممنون .. از هر سه تاتون متشکرم .
از حلقه گل روي موهايش سه غنچه رز برداشت . رز آبي را به آدريان و رز سپيد را به بريان داد و رز سرخ و آتشين آخر را به دست
آيدن داد . روي اسبش پريد و درحالي گيسوان درخشان و بلندش در مسير باد مي رقصيد از آنها دور شد .
آدريان ساقه غنچه رزش را کنار سنگي که دياران روي ان نسشته بود ، در زمين فرو کرد ، بريان آن را درون جيبش گذاشت و آيدن آن
نگه داشت و بوييد و به مسيري خيره شد که دياران از آنجا رفته بود . آدريان با لحن تمسخر آميزي گفت :
- سوار شين بريم بي جنبه ها .
بريان اخم کرد و گفت :
- يه جوري تظاهر نکن که انگار تو جذبش نشدي ...
آيدن گيج و منگ حرف بريان را تکميل کرد :
- اون زيباترين دختر سرزمينه .
آدريان شانه اي بالا انداخت و روي اسبش پريد و گفت :
- شايد .. اما دليل نميشه قلبمو دو دستي بدم بهش .
آيدن در هما خلسه و شيدايي پاسخ داد :
- حاضرم براي داشتنش هر کاري بکنم .
بريان به پرنس آيدن نگاه کرد ، سرش را پايين انداخت و سکوت کرد . آيدن (کرول ) مي توانست به وضوح اشک حلقه زده در چشمان
بريان را ببيند که نچکيد و بغض خفته باقي ماند . هر سه سوار بر اسبهايشان شدند و مسير تپه را به سمت پايين در پيش گرفتند . آيدن
(کرول) خواست از پشت سنگ بيرون بيايد اما بريان ناگهان برگشت و چشمانش را تنگ کرد به سنگ بزرگي که آيدن(کرول) پشت آن
پنهان بود خيره شد . آدريان نگاهي به او انداخت و پرسيد :
- چيزي شده ؟
romangram.com | @romangram_com