#کریشنا_پارت_176
- ها ... آره .. اومد .
آيدن پرسيد :
- چته ؟ چيزي شده ؟
بريان پاسخ نداد اما پاسخ آيدن پس از چند دقيقه سوار بر تکشاخي سفيد و درخشان به رودخانه نزديک شد . زيباترين دختري که آيدن(
کرول) به عمرش ديده بود . با جذابيتي حيرت انگيز و بي همانند . دياران با لبخند شيريني برلب و طمانينه خاص خودش از اسب به
زير آمد و به نشانه احترام سر خم کرد . آيدن و بريان مجذوب و حيران سلام کردند . آدريان پشت پلکي نازک کرد و رو به دياران گفت
:
- جريان آب شديده ... بطري رو بدين براتون پر کنم .
واضح بود که اثري از دلباختگي و جذب شدگي در آدريان ديده نمي شود . دياران بطري را به آدريان داد و رو به آيدن گفت :
- چه سعادت شگفت انگيزي نصيب من شد ... هر سه شاهزاده رو ملاقات کردم .
اما بريان پاسخ داد :
- نه ... افتخار ماست که دوشيزه زيبايي مثل شما رو ديديم .
دياران لبخند دلنشيني زد و روي سنگ کوچکي نشست . کفشهاي چوبي اش را در آورد و پايش را تا مچ وارد آب کرد . آيدن سرش را
پايين گرفت اما بريان مکعب کوچک و سفيد رنگي از جيبش بيرون آورد و به سمت دياران گرفت :
- اين عصاره گل هاي فلارنياست . توي سفرم به هند با اين گياه جادويي برخورد کردم ... عطرش فوق العاده اس ... شايد بخواين
پاهاتون رو باهاش بشورين.
دياران با اشتياق عصاره جامد را گرفت و گفت :
- واي .. فکر نمي کردم ديگه هيچ وقت بتونم از اينا ببينم . آخرين بار مادربزرگم يه تکه از اينا داشت که به موهاش مي زد .
سپس عصاره را بوييد و نفس عميقي کشيد و ادامه داد :
- اين بوي خنک و دلنشين منو ياد بچگي هام ميندازه .
آيدن آب دهاني قورت داد و با اضطراب گفت :
- رايحش فقط متناسب با زيبايي بي انتهاي شماست .
دياران سرش را پايين انداخت و مشغول شستن پاهايش با عصاره فلارنيا شد . بريان لبخند زد و بي اختيار به نيم رخ بي نظير دياران
خيره شد . رايحه خنک و جادويي فلارنيا که تمام فضا را پر کرد ، آنقدر جذاب بود که آيدن (کرول ) اصلا متوجه آدريان نشد که درست
romangram.com | @romangram_com