#کوه_پنهان_پارت_95
رنگش پریده بود .. ل*باش کاملا سفید شده بود
_ تو اینجا چیکار میکنی ؟! کی اومدی ؟
رعنا بدون هیچ حرفی خودش و توی ب*غ*لم انداخت و بلند گریه کرد ..
این دختره از منم بدتر بود .. نمیشد ارومش کرد .. همرازم ترسیده بود ..
بچه حق داشت یه دفعه بیدار بشی ببینی مامان اینقدر محکم ب*غ*لت کرده که نمیتونی نفس بکشی .. بعدم بلند گریه میکنه .. حالا هم که خاله ت داره گریه میکنه
خوب میترسی دیگه !!!
به اطرافم نگاه کردم .. مریمداشت با بابک صحبت میکرد ولی هواسش به ما بود .. بهش اشاره کردم بیاد پیشمون ..
مریم اومد و در جلو رو باز کرد .. از رعنا خواست منو ول کنه .. بعدم شروع کرد به دلداری دادنش ..
اما من هواسم رفت سمت بهنود که دستای همتا رو گرفته بود و داشت از در مدرسه میومد بیرون .. تعجب کردم ، هنوز یه ربع تا تعطیل شدنشون مونده بود .. توی این فاصله هم بدون اجازه نمیذاشتن بچه ها بیرون بیان .. حالا همتا با بهنود اومده بیرون !!!
داشت میومد سمت ماشین که پیمان صداش کرد ..
همتا هم با هیجان وارد ماشین شد و شروع کرد برای رعنا شیرین زبونی کردن .
رعنا هم که تازه اروم شده بود .. هی قربون صدقه ش میرفت .. همتا و رعنا خیلی با هم صمیمی بودن .. همینم باعث حسادت مریم میشد !!
نمیدونم بابک که کنار پیمان ایستاده بود چی بهش گفت که برگشت سمت ماشین و بعدم سرشو تکون داد .. باهم دست دادن و به سمت ما اومدن .
بابک در سمت منو باز کرد و دوباره عذر خواهی کرد .. حالا این وسط من خنده م گرفته بود .. چون داشت از من عذر خواهی میکرد ولی به رعنا نگاه میکرد !!
رعنا هم که در حال تنبیهش بود اصلا بهش نگاه نمیکرد ..
به مریم نگاه کردم .. چشماش برق میزد .. میدونستم چه فکری توی سرش ِ .. میخواست از عشق بابک به رعنا برای مقاصد پلیدش استفاده کنه .
پیمانم فکر کنم این برق و توی چشمای مریم دید که رو به مریم گفت :
پیمان _ مریم خانم اگه منزل تشریف میبرین سوییچ و بدین من با ماشین شما میام .. شما هم پیش خانما بمونید ..
مریم _ بله ممنون میشم . زحمتتون نشه ؟!
پیمان _ نه چه زحمتی ، وظیفه ست خانم .
سوییچ و گرفت و رفت سمت ماشین مریم ..
نیم ساعت بعد به خونه رسیدیم .. بدون این که حرفی بزنم .. در مقابل نگاه خیره ی بهنود ، به سمت خونه رفتم . در تمام طول راه نگاهش از ایینه برداشته نمیشد ولی من دیگه توجه نمیکردم ... دیگه نمیخواستم برای خودم تفسیر کنم.
مریم در حال تعارف تیکه پاره کردن با پیمان بود ..
وارد خونه که شدم .. همراز و که تازه به خواب رفته بود توی تختش گذاشتم و وارد حمام شدم .. نیاز شدیدی بهش داشتم .. اب سرد و باز کردم وبا همون ل*باسا زیر دوش رفتم .
ل*باس عوض کردم .. از اتاق اومدم بیرون با صدای بلندی گفتم :
romangram.com | @romangram_com